زندگینامه شهید رضا هوشیار
شنبه, ۱۶ دی ۱۳۹۶ ساعت ۱۴:۴۲
یکم اسفند 1348، در روستای مصرقان از توابع شهرستان ساوه به دنیا آمد. پدرش حسین، کشاورزی می کرد و مادرش لیلا نام داشت. دانشجوی سال دوم در رشته تربیت معلم بود. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. چهارم دی 1366 در شلمچه بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.
اولين روز اسفند ماه 1348 بود که زمستان در جنگ نابرابري تار و پود زمين برهنه روستاي مصرقان بخش خرقان را زير سلطه سرماي برف ها و بلورهاي يخ زده برده بود اما     دل هاي مردم روستا گرم و روشن بود. در همين روز رضا به دنيا آمد که با چهره نوراني اش چشمان منتظر مادرش را باراني و دل مضطرب پدرش را آرام نمود. خداي مهربان به خانواده مشهدي حسين هوشيار فرزند پسري هديه کرده بود. رضا ، نام نوزادي بود که در آن سرماي سخت، خانه دل پدر و مادرش را به نور خود گرم ساخته بود.
دوران تحصيل ابتدايي اش را در روستاي محل تولدش گذرانيد. همه معلمين از او راضي و خشنود بودند چنان که نام مقدسش مي نمود.
او بسيار کم توقع بود و تنها انتظاري که از پدر و مادرش داشت اين بود که درسش را ادامه دهد وقتي متوجه شد روستايشان مدرسه اي براي گذراندن دوره راهنمايي ندارد قرار شد دوران راهنمائي خود را تحت حمايت دبيران محترم مجتمع شبانه روزي شهيد بهشتي دوزج بگذراند. اين مسأله که مصرانه به هدفش فکر مي کرد، نقطه اتکاي او براي ادامه تحصيلش بود. چنان که در مجتمع نيز از دانش آموزان نمونه بود.
روزها از پي هم مي گذشتند و گذر زمان او را از دوران کودکي و سادگي به فصل هاي بزرگ مردي و شرافت سوق مي دادند.
او اکثر اوقات براي شرکت در مراسم نماز که طبق برنامه مجتمع مي بايست نماز جماعت برگزار شود هميشه پيش قدم شده، اذان مي گفت، در زماني که امام جماعتي نبود، امام جماعت دانش آموزان مي شد و نماز را با آرامش يک دانش آموز مسلمان اقامه مي کرد.
 
ديدن رضا در حالي که در محراب ايستاده است و نماز را چنين مقتدرانه اقامه مي کند بسيار خوشايند بود. براي پدر و مادر او که کشاورزاني ساده دل و شريف بودند چنين فرزندي که در هر شرايطي از ياد خدا غافل نمي شد مايه سربلندي و شعف بود.
رضا در حين تحصيلش تدريس نيز مي کرد او شغل شريف معلمي را در زماني که ايام فراغت او بود با تدريس و کمک به ديگر نوجوانان ده تمرين مي کرد و عاشقانه بچه هاي محروم روستايشان را دوست داشت و علاوه بر اين که در مدرسه پيشرو دانش آموزان ديگر و جواني فعال بود، در ايام تعطيل نيز به روستاي محل تولدش باز مي گشت و در پايگاه مقاومت شهيد نبي سرودي فعاليت مي نمود. وي در اين پايگاه نيز عضوي فعال و برجسته بود همانگونه که اعضاي پايگاه و دوستان او نقل مي کنند.
کاروان جواني رضا با ادامه تحصيل در رشته آموزگاري مجتمع شبانه روزي شهيد بهشتي دوزج و فعاليت در پايگاه مقاومت شهيد نبي سرودي از گذرگاه هاي عمر پربارش در عبور بود. به دليل علاقه وافري که به امام امت داشت تصميم گرفت از تمام قوايش براي شرکت در جنگ عليه باطل بهره گيرد و براي کوتاه کردن دست دشمن از وطنش راهي جبهه شود. همين بود که در دوران تحصيلش دو بار به جبهه اعزام شد و در چند عمليات سلحشورانه عليه رژيم بعث شرکت کرد. اولين بار در سال 65 که در عمليات کربلاي چهار از ناحيه سر زخمي شد ولي اجازه نمي داد کسي از سوغاتي که جبهه بر تن پاکش گذاشته بود آگاه شود خصوصاً وقتي به ديدار مادرش مي رفت، زخم سرش را زير موهايش پنهان مي کرد تا مبادا مهر مادري مانع اعزام مجددش به جبهه شود.
اين پايان فعاليت رضا در مبارزه عليه رژيم بعث نبود. يک سال انتظار و خدمت کردن پشت جبهه هاي جنگ ادامه جوشش غيورانه وي بود تا اينکه براي بار دوم در سال 66 مجدداً به جبهه اعزام شد. اکنون نيز با چشماني حاکي از غيرت ايراني براي جنگ با صداميان که کشورش را تکه تکه مي بلعيدند آمده بود. او از نيروهاي دلاور گرانقدر شهيد مهدي ناصري  بود و در اوج جواني بزرگمردانه جنگيد و در منطقه شلمچه به درجه رفيع شهادت نائل گرديد. رضا، جوان ساده و آموزگار تلاشگر و بسيجي فعال روستاي مصرقان چنان که نامش رضا بود به قرب و رضاي الهي نيز نائل گرديد.
 
او در وصيتنامه اش هم از ياد خدا غافل نبوده است و مي گويد: شما را به نماز و دوري از گناه دعوت مي کنم.
شهيد رضا هوشيار به پدر و مادرش وصيت مي کند: هر موقع که به يادم افتاديد يا سر قبرم آمديد و يا خواستيد گريه کنيد براي طفل شش ماهه حسين (عليه السلام) گريه کنيد که آن طفل، آن روز، هدف تير دشمن اسلام قرار گرفت و ما پيرو همان مکتبيم.
او تا آخرين دم به فرمان امام امت جنگيد و اين علاقه به رهبرش را به ديگران نيز سفارش مي نمود: «پيام مرا گوش کنيد که به عنوان يک برادر توصيه مي کنم شما را به خدا قسم اين امام را تنها نگذاريد.»
زمستان رفت. دشمن با خواري و ذلت خاک پاک ميهن را ترک کرد و رضا به بلندي بهشت رسيد در حالي که سخنان شيوايش را بدرقه راه شاگردانش نمود:
« شما جوانان مبادا در غفلت بميريد که علي (عليه السلام) در محراب عبادت شهيد شد و مبادا در حال بي تفاوتي بميريد که علي اکبر حسين در راه حسين (عليه السلام) و با هدف شهيد شد و نکند در رختخواب ذلت بميريد که امام حسين (عليه السلام) در ميدان نبرد شهيد شد. »
آسمان ايران آبي بود، ابرهاي سياه ظلمت ناپديد شده بودند. عطر لاله هاي رنگين فضاي ايران را معطر ساخته بود. در شلمچه تاريخ 4/10/66 کبوتري ديگر خونين بال و شکسته پاي به جمع ياران جنت نشين پيوست و چنان که هنوز زنده است يادش در آسمان دل هم-شاگردانش پرواز مي کند.

منبع: اداره اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران استان مرکزی
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده