جمعه, ۲۰ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۲۷
سید محمد رضوی متولد پانزدهم مهر سال 1342 در شهرستان کاشان می باشد با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران بنا بر آموزه های دینی خود که آموخته بود اگر دشمن به خانه های شما یورش برد بر آنها بتازید که در غیر اینصورت مسلمان نخواهید بود.

نوید شاهد استان مرکزی، سید محمد رضوی متولد پانزدهم مهر سال 1342 در شهرستان کاشان می باشد با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران بنا بر آموزه های دینی خود که آموخته بود اگر دشمن به خانه های شما یورش برد بر آنها بتازید که در غیر اینصورت مسلمان نخواهید بود. جوانی کم سن و سال بود که به جبهه رفت آن زمان ترس برایش معنی نداشت و شهادت را افتخار برای خود می دانست.

در دوم فروردین سال 1361 عملیات فتح المبین با رمز یا زهرا(س) آغاز شد. سید محمد در این عملیات از ناحیه دست چپ زخمی می شود و به اسارت دشمن در می آید.

لازم بذکر است که عملیات فتح المبین ساعت 30 دقيقه بامداد دوم فروردين ماه 1361 يكصد گردان از سپاه و 35 گردان از ارتش ايران ، در غرب دزفول و شوش با رمز يا زهرا به قلب دشمن زدند . در مقابل 170 گردان از قواي رزمي عراق صف كشيده بودند. نيروهاي خودي در قالب چهار قرارگاه عملياتي سازماندهي شده و از چهار محور شوش ، رودخانه كرخه ، كوه ميشداغ در جاده اهواز – انديمشك و غرب دزفول حمله را شروع كردند.

تا نزدیکی مرز ایران ما امید بسیار داشتیم که نیروهای خودی بیایند و ما را نجات بدهند اما وقتی از مرز عبور کردیم ...

با ورود به خاک عراق شروع کردیم به ذکر گفتن و سلام دادیم بر امیرالمومنین(ع) و امام حسین(ع) و خود را مهمان این بزرگواران دیدیم.

شب اول در یک مدرسه ما را اسکان دادند. در یکی از اتاق ها سربازانی از خودشان که فرار کرده بودند را شکنجه می دادند و این شکنجه ها آنقدر شدید بود که من با خودم گفتم اینها که با خود اینگونه برخورد می کنند با ما چه خواهند کرد؟!

بعد ما را به زندان بغداد بردند در آنجا ما حدود 900 نفر بودیم. چون عراق در عملیات فتح المبین شکست بزرگی خورده بود و اسیر و غنیمت های زیادی گرفته بودیم. صدام هم تصمیم گرفته بود اعلام کند که ما هم اسیر گرفته ایم و ما را با اتوبوس در سطح شهر می چرخاندن و با بلندگوهایی در مورد ما چیزهایی می گفتند که آن موقع متوجه نمی شدیم. در این اتوبوس ها خیلی گرم بود به حدی که یکی از بچه ها بر اثر تشنگی و خون ریزی زیاد شهید شد.

البته این را لازم است که بگویم در عملیات فتح المبین ایران 18 هزار و پانصد اسیر به همراه تعداد زیادی تانک و ادوات جنگی از عراق غنیمت گرفت.

وقتی ما را از اتوبوس ها پیاده می کردند به هر بهانه ای ما را مورد ضرب و شتم قرار می دادند در این شکنجه ها چشم چپم مورد اصابت باتون قرار گرفت و آسیب جدی دید.

از آنجا ما را به سوله هایی انتقال دادند که هیچ گونه امکاناتی نداشت. وقتی ما می گفتیم تشنه هستیم یک شلنگ به داخل می انداختند که آب بخوریم و غذایمان فقط نان خشک بود. شب ها هوا انقدر سرد می شد که برای اینکه سرما را تحمل کنیم پوتین و سر دوشی های خود را آتش میزدیم.

یک روز تصمیم گرفتیم که اعتصاب کنیم. در نتیجه این عمل قبول کردند که صلیب سرخ بیاید و به ما کارت اسارت بدهد و در واقع عراق با ما مجبور شود به عنوان اسیر برخورد کنند.

همان روز توسط صلیب سرخ برای خانواده نامه نوشتم البته این نامه با نامه های عادی که می نوشتم فرق داشت. باید کوتاه ، بدون خط خوردگی و یا جمله ای خاص باشد.

حالا هر روز صبح به ما آش می دادند ظهرها هم خورشت به همراه برنج و از شام هم خبری نبود و کل این وعده های غذایی بیش از 300 گرم نمی شد. هر روز تفتیش می شدیم و در نتیجه این کار تمام وسایلمان را بهم می ریختند و ما را به این شکل کل روز سرگرم می کردند.

دیگر تحمل اسارت برای سید محمد رضوی سخت شده بود. تا اینکه دست مرحمت روحانی مبارزی به نام ابوترابی را بر دوش خود حس کرد.و با فرمایشات ایشان اسرا در هر مشکلی که برایشان پیش می آمد با ایشان مشورت می کردند و از ایشان راهنمایی می خواستند.

یک روز رئیس هیئت صلیب سرخ با اسرا صحبت می کرد و از این روحیه اسرای ایرانی تعجب کرده بود که چگونه می شود این همه سختی جسمی و روحی را تحمل کرد و این مدت زیاد اسارت را تحمل نمود.

به نظر من این روحیه بچه ها از باورهای دینی ما نشات می گرفت. ما شیعیان از هر چیزی الگوی مناسبی داریم. الگویی از اسارت از تحمل درد و رنج بیماری داریم که می توانیم در مشکلات زندگی از آنها استعانت بگیریم.

سید محمد در بیست و ششم مرداد سال 1369 از بند اسارت آزاد شد و به میهن بازگشت. بعد از بازگشت از اسارت جنگ برای او پایان نیافته بود بلکه تازه آغاز راهی دوباره بود. ایشان مجدد شروع به ادامه تحصیل کرد و دیپلم گرفت سپس در کنکور سراسری شرکت کرد و در دانشگاه تهران در رشته حقوق پذیرفته شد بعد از گرفتن مدرک فوق لیسانس هم اکنون به کار وکالت مشغول می باشند.

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده