وصيت نامه سرباز شهيد مصطفى قاسمى
سه‌شنبه, ۰۸ آبان ۱۳۹۷ ساعت ۱۷:۲۴
خداوندا ما را توفيق عنايت كن كه در راه تو به شهادت برسيم.

نوید شاهد استان مرکزی، شهيد مصطفى قاسمى در یکم شهریور 1342‏، در روستای دودهک از توامع شهرستان دلیجان به دنیا آمد. پدرش علی اکبر، کشاورزی می کرد و مادرش طلعت خانم نام داشت. خواندن و نوشتن نمی دانست. سال 1362‏ازدواج کرد. به عنوان سرباز ارتش در جبهه حضور یافت. هشتم آبان 1362، در مهاباد هنگام درگیری با گروه های ضد انقلاب به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.


وصيت نامه شهيد مصطفى قاسمى

خداوندا ما را توفيق عنايت كن كه در راه تو به شهادت برسيم.

با درود و سلام به رهبر عظيم الشان انقلاب امام خمينى

اينجانب سرباز وظيفه مصطفى قاسمى كه در جبهه حق عليه باطل در برابر اشرار داخلى منطقه عملياتى غرب به خدمت سربازى مشغول  هستم. بعد از شناخت به وحدانيت خداوند عظيم و لاشريك بعد از مرگ پر افتخارم كه پيوستن به خيل كاروان شهيدان و شتاب بسوى لقاء الله شكل يافته اعلام مى كنم اين مرگ را با چشمى باز و آگاهى كامل انتخاب كرده و به آن مفتخر هستم.

پدر و مادر گرامى و خانواده عزيز بعد از مرگم براى من گريه نكنيد و سياه نيز نپوشيد كه باعث خوشحالى دشمن است و شاد باشيد كه امانت خدا را اينگونه تحويل داده ايد مادرم از اينكه شيره جسمت را كه به من خوراندى تبديل به خون سرخى شده و درخت اسلام را آبيارى مى كند افتخار كن.

من نتوانستم زحمات شما را آنگونه كه دلخواهتان بود جبران كنم براى مراسم تشييع من خرج بيهوده ننمائيد مخارج آن را در راه نيازمندانى بدهيد كه از هر نظر در مضيقه مادى مى باشند هيچ ناراحت نباشيد و بدانيد كه خون شهيد هيچ وقت پايمال نمى شود و شهيد هميشه بر حق و پايدار است. آنگونه كه امام حسين (ع) مي فرمايد بگذاريد مرا بكشند من از شهادت نمى ترسم همانطور كه طفل از پستان مادر جدا نمى شود و نمى ترسد. من به خدا و جدم مى پيوندم اما بدانيد كه لشگر كفر نامش در همين ميدان به فراموشى سپرده مى شود.

پس خانواده محترم اگر روزى بايد بميرم چه بهتر در بستر نباشد و در اين ميدان جنگ خود را فدا كنم. مرگ با عزت بهتر از زندگى ذلت بار است.

پدرجان اگر شهيد شدم هيچ بر چهره مردانه ات اشك نريز چونكه شهادتم در راه خداست مهربان مادرم وصيتم به تو اين است كه فرزندانت را آنچنان تربيت بكنى كه فقط در راه الله بروند و بدانكه اجر تو بيشتر خواهد بود اگر شهيد شدم مرا غسل ندهيد چون رهبرم حسين نه غسل داشت نه كفن.

مادر آرزوى من برآورده شد گريه نكن. روزى كه لباس نظامى را پوشيدم انگار لباس دامادى را پوشيدم. مادر و پدر در آخر از همه شما حلاليت مى طلبم و به خاطر خدا مرا ببخشيد.  


منبع: اداره هنری، اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران استان مرکزی

 

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده