يکشنبه, ۲۶ خرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۹:۳۲
به خداى بزرگ بدانيد كه همانطور كه امام عزيزمان فرمودند پيروزى از آن ماست چون در جبهه نور عليه ظلمت مى جنگيم و دشمن در جبهه باطل‌مى جنگد.

نوید شاهد استان مرکزی،شهيد مظفر خسروى سوم شهریور 1340 ‏، در روستای لکان از توابع شهرستان خمین به دنیا آمد. پدرش محمداسماعیل، کشاورز بود و مادرش کشور نام داشت. تا پایان دوره ‏ابتدایی درس خواند. سال1361 ‏ازدواج کرد و صاحب یک پسر شد. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. نهم خرداد 1365، با سمت فرمانده گردان در سردشت هنگام درگیری با نیروهای حزب کومله بر اثر اصابت گلوله به سینه، شهید شد. مزار او در زادگاهش قرار دارد. برادرش حسن نیز به شهادت رسیده ‏است.


وصيت نامه شهيد مظفر خسروى

بسم الله  الرحمن الرحيم

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا لَقِيتُمْ فِئَةً فَاثْبُتُوا وَاذْكُرُوا اللَّهَ كَثِيرًا لَّعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ

اى كساني كه ايمان آورده ايد هر گاه با فوجى از دشمن مقابل شديد ،پايدارى كنيد و خدا را پيوسته ياد آوريد باشد كه پيروز و فاتح گرديد .

الهى  انت ربى و ان عبدك

خدايا تو  پروردگار  منى و من بنده تو

به نام الله پاسدار حرمت خون شهيدان و با سلام و درود فراوان به يگانه منجى عالم بشريت مهدى موعود امام زمان عج الله تعالى فرج شريف و با سلام و درود به فرمانده كل قوا رهبر مسلمانان و ياور مستضعفان جهان يعنى امام عزيزم خمينى روح  خدا و با سلام و درود به ارواح مطهر شهداى اسلام از صدر تا كربلاى حسينى و از كربلاى امام حسين تا كربلاى ايران و شهيدانى كه با گذشتن از هستى خود درس چگونه زيستن را به ما آموختند.

با سلام  و درود به تمامى رزمندگان جبهه هاى نور عليه ظلمت امت هميشه در صحنه ايران به خصوص مردم شهيد پرور خمين و روستاى  لكان .

اى كسانى كه اين چند جمله وصيت نامه  مرا  كه آرزوى من در زندگى است مى خوانيد  يا مى شنويد:

به خداى بزرگ بدانيد كه همانطور  كه امام عزيزمان  فرمودند پيروزى از آن ماست  چون در جبهه  نور عليه ظلمت مى جنگيم  و دشمن در جبهه  باطل‌مى جنگد.

 ما از حريم اسلام   و از خون شهيدان و انقلاب اسلامى دفاع مى كنيم  و دشمن به خاطر سركوبى  اسلام  و جلوگيرى از صدور انقلاب اسلامى با ما مى جنگد ، ما رهرو  راه انبياء و امام حسين عليه السلام  هستيم  و آنها  يزيديان زمانند در مقابل ما .

 ما به رهبرى امامى  كه در تمام عمرش در راه  خدا  مبارزه كرده مى جنگيم  و دشمن  با  جبر هزاران حاكم خونخوار و فاسد در مقابل ما ايستاده است حاكمانى كه هر كدام به نحوى  منافعشان  در خطر است .

به خدا قسم  عراق تجاوزگر فقط نمى خواست  كشور ما را بگيرد و اين عراق نبود و نيست كه به ما حمله كرد و با ما مى جنگد اينها كسانى هستند كه اسلام برايشان  ايجاد خطر ميكند آنها از اسلام و مسلمين  بيزارند آنها مى خواهند اسلام و قرآن ما را از بين ببرند.

 من به آنهايى كه در اين مدت  6 سال از جنگ  بى تفاوت  نشسته اند مى گويم  كه اگر مسلمانيد  به خاطر اسلام  تكانى بخوريد و اگر هم مسلمان نيستيد  از  كشور و ناموس  خود دفاع كنيد . مسلمانان كشورهاى  دور و نزديك آرزو دارند كه در ايران باشند و به خاطر اسلام  بجنگند آنهائيكه  از داخل ايران خبر ندارندو دشمن  نمى گذارد صداى انقلاب به  گوششان برسد ، آنهائى كه هزاران كيلومتر  با ما  فاصله دارند آنها آرزو دارند  در كنار رزمندگان اسلام باشند  ولى عده اى دراين جا خود را سرگرم ماديات و  چيزهاى ديگر كرده اند.

خداوندا  ايشان را به راه راست  هدايت كن. 

در پايان  بايد عرض كنم  كه امام را تنها نگذاريد و به فرمان ايشان باشيد و جبهه ها را نيز فراموش نكنيد  نگذاريد سلاحى بر زمين بماند .

هر كسى كه به راه  انبياء ايمان دارد  سلاح به دست گيرد و به ميدان  كه همان جبهه است برود و به تمامى همرزمان خود توصيه مى كنم  كه همان طورى كه  تا كنون  هر گاه  كسى شهيد مى شد  ديگر برادران با روحيه  بهترى  به راهش ادامه  مى دادند  باز هم ادامه دهنده  راه  شهدا  باشند  كه همان راه  فى سبيل الله  است  و خدا با ماست.

ديگر اينكه در مرگم كسى گريه نكند  چون من خودم  اين راه را  انتخاب كرده ام  و اگر چندين جان هم داشتم  در اين راه مى دادم  و بهترين آروزى من  شهادت بود ،  چون روزى  مرگ فرا مى رسد و همه ما را مى برد  پس چه بهتر كه مرگمان همراه با  شهادت  باشد و از اين دنيا  براى آخرت  چيزى  داشته باشيم.

در ضمن  مرا در گلزار شهداى لكان دفن  كنيد چون نمى خواهم پدر و مادرم شبهاى جمعه با زحمت خود را به شهر برسانند  و سر قبر من بيايند  دوست دارم مثل  بيشتر شهداى  مظلوم  جنازه ام را  در كربلاى ايران  كه همان جبهه است  بماند  تا بلكه  مهدى موعود  بر من ظاهر شود.

در پايان از تمام مردم خمين و روستاى لكان  تقاضا دارم كه اگر  از من خطايى سر زده مرا مورد لطف قرار داده  و به خاطر خدا مرا ببخشند.

و از همسرم هم مى خواهم  كه : پسرم ابوالفضل را  با ايمانى كامل  و در راه خداى  بزرگ  تربيت كند كه در آينده فرد مفيدى  براى جامعه   اسلامى مان باشد  واگر  لازم شد او را به جبهه بفرستد  تا به دشمنان اسلام و مسلمين  بفهماند كه اگر لازم باشد همانگونه كه امام حسين (ع) على اصغرش را به ميدان آورد ما هم  بچه هايمان را به ميدان مى آوريم.

 خدايا  به محمد  (ص) صلى الله عليه وآله وسلم  بگو  كه پيروانش حماسه آفريدند و به  على عليه السلام  بگو كه شيعيانش  قيامت  به پا كردند و به حسين (ع) بگو  كه  خونش در  رگها همچنان مى جوشد  بگو از آن خونها سروها روئيد  و ظالمان  سروها را بريدند و اما باز هم سرو هاى  بيشترى روئيد .

 آرى  همه ياران و برادران  به سوى مرگ رفتند در حالى كه  نگران فردا بودند .

 والسلام عليكم ورحمه الله و بركاته

 به اميد روزى كه اسلام و مسلمين  پيروز بر دشمنان و امپرياليسم شرق و غرب    شوند

مظفر خسروى       

مورخ 24/2/65 

مصادف با 4 رمضان

 

منبع: اداره هنری، اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران استان مرکزی 

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده