سه‌شنبه, ۱۸ تير ۱۳۹۸ ساعت ۱۷:۵۱
شهید حسین شمس در چهادرهم مهر سال 1338 در شهرستان خمین دنیا آمد. فعالیت های انقلابی بسیاری داشت. بعد از عضویت در سپاه پاسداران به جبهه رفت. سرانجام در یازدهم تیر سال 1360 در قله های شمس به شهادت رسید.

نوید شاهد استان مرکزی، حسین شمس در چهادرهم مهر سال 1338 در خانواده ای کاملا مذهبی و معتقد به دنیا آمد.  از همان ابتدای نوجوانی به مسجد و منبر و نماز و روحانیت علاقه زیادی داشت و بیشتر اوقات خود را در مجالس مذهبی و سیاسی و کوهنوردی می گذرانید و صحبت هایش بیشتر درباره مسائل اسلامی بود. پس از وارد شدن به دبیرستان  و بیشتر آشنا شدن با چهره رژیم ضد اسلامی شاه در آگاهی دادن به دیگران سعی بسیار می نمود. در جذب همکلاسی هایش که بیشتر نیروشان صرف سرگرمی های مبتذلی می شد که رژیم شاه برای جوانان آفریده بود کوشش می کرد و آنها را به سوی معنویت می کشاند و برای تشکیل کتابخانه در مسجد امام حسین و مسجد جامع نقش بسزایی داشت.

ایشان از آن چنان فکر و استعداد عالی در زمینه آگاهی دادن به دیگران برخوردار بود که در سال 1306 که دانشسرای راهنمایی در شهر ری تشکیل گردیده بود و عده ای از برادران همشهریش در آنجا درس می خواندند مرتب به آنها سر میزد و برای آنها درباره چگونه آگاهی دادن به دیگران صحبت می کرد. شهید شمسی با وجود اینکه سن کمی داشت برنامه ریزیهای صحیحی انجام می داد. بطوریکه در همین دانشسرا که مرام کمونیستی و هرزگی رایج بود از برادرانش خواست تا اقدام به تشکیل نمازخانه کنند و از آنجا تبلیغات اسلامی را شروع کنند که این امر بسیار مفید واقع شد و با تشکیل نمایشگاه های کتب اسلامی که حسین در آنها نقش مفیدی داشت و سخنرانی هایش جو آلوده دانشسرا را پاک کرد و در سال 56 جزو اولین مراکزی بود که بر علیه رژیم شاه دست به تظاهرات و اعتصاب زد و در همان سال که رژیم شاه دست به کشتار مردم قهرمان قم زد.
شهید شمسی در تکثیر و پخش اعلامیه هایی که از طرف علما و بخصوص امام صادر گردیده بود. شب و روز تلاش می کرد و شبانه خود را به شهرها و روستاهای اطراف خمین می رساند و آنها را پخش می کرد و گاهی اوقات با موتورگازی که داشت و خراب می شد و یا بنزین آن تمام میگشت مسیری حدود بیست کیلومتر را پیاده طی می کرد.

در روز 30 بهمن 56 که به مناسبت اربعین شهدای قم تظاهراتی در خمین بوقوع پیوست و اگرچه عده کمی حدود 30 نفر در آن شرکت داشتند ولی با صدای الله اکبر آنها در میدان عاشورای شهر نوکران رژیم شاه به لرزه افتاده بودند. در این روز عده ای توسط مأمورین شهربانی دستگیر شده و تحت شدید ترین شکنجه ها قرار گرفتند بطوریکه صدای فریاد های دلخراش آنها از بیرون شهربانی شنیده می شد. حسین که سراپا شور و هیجان بود از اینکه همراه دیگر برادرانش دستگیر نشده بود احساس شرمندگی می کرد و احساس مسئولیت می نمود و مرتب می گفت بایستی ضربه ای به این مزدوران و ساواکی ها بزنیم تا دست از شکنجه برادران بردارند. لذا به کمک دیگر برادرانش بخصوص شهید حسن هدایتی، شهید حسن مطهری، شهید جواد علیبخشی و .... تصمیم به ساختن بمب آتشزا نمودند و چون وسائل آن پیدا نمی شد شبانه به آزمایشگاه دبیرستان رفته و مقداری وسایل لازم را آورده و پس از ساختن بمب اولین عملیات چریکی را با انداختن آن در منزل یکی از حساسترین چهره های ساواک آغاز نمودند که این اقدام هم باعث تقویت روحیه مردم و روحیه زندانیان شد و هم از شکنجه برادران زندانی کم کرد و هم ضربه روحی به نوکران رژیم شاه بود.

دومین عملیات را حسین و برادرانش با پرتاب بمب در منزل رئیس ساواک خمین به انجام رساندند. در دهم فروردین 57 به مناسبت اربعین شهدای تبریز بار دیگر تظاهراتی در خمین بر پا گردید که در آن نیز حسین نقش فعال داشت و با برادرانش پیش بینی های لازم را کرده و تعداد زیادی بمب آتشزا ساخته و به دست خواهران مسلمان داده بودند تا آنها را زیرچادر پنهان کنند و در صورت لزوم بکار برده شود. در این روز تعدادی از بانکها و ادارات توسط شهید حسین شمسی تصرف شد که  مأمورین رژیم با تیراندازی گاز اشک آور مردم را متفرق کرده و عده ای را نیز دستگیر کردند و بار دیگر حسین و برادران همرزمش بخصوص شهید حسن هدایتی، شهید جواد علیبخشی و شهید حسن آندی و شهید حسن مطهری دست به اقدامات چریکی زده و سالن پرورشی را که در حقیقت مرکزی برای فساد بود و همچنین بانک فرهنگیان خمین را شبانه به آتش کشیدند با توجه به اینکه مأموران امنیتی کنترل شدیدی در شهر می کردند. لذا گیج و مبهوت گردیده بودند که چه کسانی این کارها را کرده اند. این آتش سوزی آنقدر اهمیت داشت که حتی شاه خائن در تلویزیون گفت : شنیده ام در نقطه ای از ایران بانک فرهنگیان را آتش زده اند . شهید شمسی در این اوقات دیگر شب و روز نمی شناخت. عشق به انقلاب و اسلام و سرنگونی رژیم شاه همه چیز را برایش تحت الشعاع قرار داده بود. لذا شب و روز تلاش می کرد و حتی برای تهیه سلاح و سایر چیزهای لازم از قبیل باروت و سه راهی و غیره چون احتیاج بود تلاش می کرد. با تهیه اسلحه همراه با برادارن دیگرش جهت تمرین به کوه های نزدیک خمین می رفتند.

در روز اربعین شهدای یزد و جهرم و اهواز جمعیت کثیری در مسجد جامع اجتماع نمودند که پس از صحبت های روحانی با شعار مرگ بر حکومت یزیدی و درود بر خمینی به خیابان ریختند و مأمورین شاه نیز دست به تیراندازی نمودند و یک نفر را نیز به شهادت رساندند. در همین روز تعدادی از ادارات دولتی توسط حسین و برادرانش به آتش کشیده و شیشه هایش خرد شد و عده ای دستگیر و شکنجه شدند. از جمله شهید حسن هدایتی تحت تعقیب قرار گرفت و شهید حسین نامدار با وجودی که خودش در معرض خطر بود مسئولیت مخفی نمودن حسن هدایتی را به عهده گرفت و مدتی او را در منزلشان پنهان نمود.

در آن روز کماندوهای رژیم شاه آنچنان جنایاتی در خمین مرتکب شدند که تمام مردم شهر به وحشت افتاده و بعضی مجبور شدند از ترس در مغازه ها و منازلشان عکس شاه خائن را بچسبانند و شبها حتی پرنده جرئت پر کشیدن در شهر را نداشت. اما شهید شمسی و برادرانش با پرتاب نارنجک به داخل محل استقرار این کماندوها و همچنین منزل یک ساواکی دژخیم این سکوت را شکسته و بار دیگر روحیه به مردم دادند.

زندگینامه اولین فاتح قله شمس

در ماه رمضان همان سال حسین شبها بچه ها را جمع آوری کرده و در بازار و خیابان دست به شعار دادن میزدند و تا صبح خواب را از چشم طاغوتیان می گرفتند.

هر زمان که خطری برای برادران روحانی پیش می آمد حسین فورا برای نجات آنها از چنگ ساواک همه خطرات را تحمل می کرد و او را به جای امنی می رساند. با شروع مدارس در مهر ماه 57 حسین و همکلاسی هایش دست به اعتصاب زدند

فعالیت های بعد از انقلاب

شهید شمسی با پیروزی انقلاب در 22 بهمن سال 57 در تصرف شهربانی و نگهداری آن کوشش فراوانی کرده و همراه با روحانیون این شهر برای تشکیل کمیته انقلاب اسلامی سعی فراوان نمود و شب و روز به خدمت پرداخت و همیشه این سخن را می گفت که چون انقلاب بعد از پیروزی در معرض خطر ضد انقلاب قرار می گیرد. حالا بایستی هوشیارتر و کوشاتر از قبل از پیروزی باشیم. باید همه دست به دست هم داده خرابیها را ترمیمی کنیم و هر کس که علاقه به خدمت به انقلاب را دارد بایستی به او میدان داد زیرا احتیاج به نیروی انسانی زیاد داریم. بیشتر اوقات بچه هایی را که پاسداری می دادند به بیرون شهر می برد و به آنها تیراندازی یاد می داد.

شهید شمسی همچنان در تأسیس جهاد سازندگی نقش فعال داشت و با تشکیل سپاه پاسداران وارد سپاه گردید و با وجود زحمات زیادی که کشید مسئولیت آموزشی سپاه را نیز به عهده گرفت. بعد از چندی که از خدمتش در سپاه می گذشت فرماندهی سپاه را نیز در این شهر عهده دار بود و با این وجود شبانه روز کوشش و تلاش می کرد و با همکاری شهید حسن مطهری با زحمات و مشقات بی حساب مزرعه ای را برای سپاه تأسیس کرده و در آن به کشت و کار و برداشت پرداختند. این عمل آگاهانه این برادران سبب شد که دیگر برادران سپاه به توسعه بیشتر آن بپردازند و از بیشتر جهات خودکفا گردند و در اینجا بود که گفته های شهید عزیزمان حسین صادقی بود که بعد از انقلاب ضد انقلاب به آشوب میپردازد و آن در کردستان بود.

با اخلال ضد انقلابیون در کردستان و ایجاد آشوب در پاوه و سنندج مستقر گردید و چون به زحمت و فعالیت عادت کرده بود هرگونه مسئولیتی را که به عهده اش می گذاشتند به نحو احسن انجام می داد و در سفر بعدی که عازم کردستان گردید سرپرستی پاسدار انقلاب را به عهده گرفت و این مسئولیت را نیز با موفقیت به انجام رساند. پس از این سفر چندین بار دیگر عازم این منطقه آشوب زده شد و سرکوبی ضد انقلاب پرداخت.

با شروع جنگ تحمیلی شهید حسین شمسی در اعزام نیرو به جبهه فعال و و فعال تر می شود و آموزشهای نظامی بیشتری بر دوشش سنگینی می کرد با اینکه در نوبت آخر که عازم جبهه های غرب شد فرماندهی چندی از برادران رزمنده را به عهده داشت این خالص پاکباخته دلباخته بخدا و اسلام و انقلاب و این کوه زهد و تقوا و ایثار آنچنان در حمله به قله شمشی از خود رشادت و مقاومت نشان داد که با وجود تعداد بیشمار دشمن و استقرار آنها در قله و کمی نیروی خودی توانست با همکاری دیگر رزمنده گان که فرماندهیشان را عهده دار بود اولین فاتح این قله باشد و راه دیگر حمله ها را هموار سازد و سرانجام در یازدهم تیر سال 1360 در همین مکان با دلی آرام و قلبی مملو از عشق و ایمان و لبی خندان به معبود بپیوندد و معشوق واقعی را در آغوش کشد.

زندگینامه اولین فاتح قله شمس

یادش گرامی و راهش پر رهرو باد.



 

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده