دوشنبه, ۳۱ تير ۱۳۹۸ ساعت ۲۳:۵۸
پاسدار ای پاسداران انقلاب اسلام ایران ، و ای جوانان رزمنده و غیور ای دلیران ایران ، چون آسمان سرفراز و بزرگید شما را سپاس می گوئیم ای شجاعان پر خروش و طوفنده ای جوانانی که شهادت را بس گوارا و سرفرازی در جهان آخرت می دانید.
نوید شاهد استان مرکزی، شهید علی اکبر رسولی فر دهم شهریور 1347، در روستای قالهر از توابع شهرستان دلیجان به دنیا آمد. پدرش قربانعلی، کشاورزی می کرد و مادرش شهربانو نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. به عنوان پاسدار وظیفه در جبهه حضور یافت. سی و یکم تیر 1367، در مریوان هنگام درگیری با نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.

نامه شهید به پاسداران اسلام
پاسدار ای پاسداران انقلاب اسلام ایران ، و ای جوانان رزمنده و غیور ای دلیران ایران ، چون آسمان سرفراز و بزرگید شما را سپاس می گوئیم ای شجاعان پر خروش و طوفنده ای جوانانی که شهادت را بس گوارا و سرفرازی در جهان آخرت می دانید.
ای کسانی که جان خود را بر کف می نهید بران حراست و پاسداری از اسلام عزیزمان - ای جانبازان انقلاب ای پاسداران عزیزی که در سنگر جبهه ی رزمید تا دشمن را از خاک عزیزمان بیرون کنید ای عزیزان رزمندگان ایران که در نبرد حق و باطل بدرجه رفیع شهادت می رسید ای پاسدارانی که شب تا صبح بیدار می باشید و پاسداری می دهید ای رزم آوران می بینم که چون گل های سرخ زیبا قلبهای شما که سرشار از ایثار و فداکاری است با سلاحهای خون خوران سوراخ می شود و این روح پاک و مملو از ایمان بسوی الله می رود ای عزیزان ما که در کربلای ایران به شهادت می رسید ما را نیز پیش حسین(ع) سالار شهیدان ببرید
ای پاسداران عزیز که خون سرخ شما بر روی شن های خوزستان می ریزد و رود کارون را با خون سرختان رنگین کرده اید.
نوشتم نامه را با برگ چایی                نمی دانم برادر جان کجائی
نوشتم نامه را با برگ خرما                چه طور طاقت بیارم 24 ماه
نوشتم نامه را بلبل بخواند            خواب نامه را زودتر رساند
الهی نامه خوان زنده بماند             دلش شاد و خندان بماند
نوشتم نامه را با برگه انگور                غریبی می کشم در شهر مردم
خدایا غم گرفته در دل من                زمین نوشهر شد منزل من
گر لبخند زنی بر خط زشتم                   ببخشید وقت نداشتم نامه را تند تند
نوشتم آنقدر رنج کشیدم هیچ کس یاردم نکرد                      در قفس جان دادم و صیاد آزادم نکرد
رنگ زردم را ببین برگ خزان را یاد کن                          با بزرگان کم بشین بیچاره گان را یاد کن
شب نوشتم روز بخوان                          بد نوشتم خوب بخوان
دریا می روم با چند افسر                       برای خواندن درس مسلسل
خداوندا نگهبانم در سنگر                  گهی فکر پدر گه فکر مادر
بلبل هر کجا باشد دلش میل چمن دارد                   مسافر هر کجا باشد دلش میل وطن دارد
لباس ارتشی بر من نظام است                            دو سال خواب شیرین بر من حرام است
لباس ارتشی رنگ زمین است                           برادر غم مخور دنیا همین است.

منبع: اداره هنری، اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران استان مرکزی  
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار