پنجشنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۰:۲۹
شما كه با خون شهدا پيمان بسته ايد چطور حاضريد پيمان خود را بشكنيد و بر عهد خود وفا نكنيد!

به گزارش نوید شاهد استان مرکزی،شهيد على حاج رضایى  بیست و هشتم فروردین 1348 ‏، در‏ شهرستان محلات به دنیا آمد. پدرش محمد، خیاط بود ‏و مادرش طاهره (فوت1366) نام داشت. دانش آموز چهارم متوسطه بود. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. ششم مرداد 1367، در اسلام آباد غرب هنگام درگیری با نیروهای عراقی بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است. برادرانش مهدی و محسن نیز شهید شده اند.


آیا به عهدی که با شهید بسته اید عمل کرده اید؟

وصیتنامه شهيد على حاج رضایى :


بسم الله الرحمن الرحيم

ان الله اشترى من المومنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنقيقاتلون  فى سبيل الله فيقتلون و يقتلون.

السلام  عليك يا ابا عبدالله

سلام بر تو اى فرزند پاك مكتب خون سرخ شهادت.

سلام بر تو اى راهبر انسانها از شب ظلمانى بسوى نور

سلام و بر تو اى استوره شجاعت و شهادت.

سلام بر تو اى حسين (ع) كه بعد از چندين قرن خون سرخت در رگ وفا دارانت به جوش آمده است

و سلام بر امام زمان (عج) و سلام و درود بر رهبر انقلاب، خمينى عزيز و با سلام و درود بر ارواح طيبه و تابناك شهداى اسلام. حمد و سپاس خداى را كه توفيق نصيبم كرد كه بتوانم در جبهه شركت كنم و در كنار جهاد اكبر به جهاد اصغر نيز بپردازم. و صد شكر كه توفيق نصيبم شد كه توانستم در كنار سربازان امام زمان به جنگ عليه كفر و نفاق بپردازم.

حمد و سپاس خداى را كه با وجود سنگينى بار گناهان و با كثرت معاصى مرا در زمره ياران و وفاداران امام زمان قرار داد تا از اين راه بتوانم دین خود را به اسلام و مسلمين ادا نمايم.

سپاس و ستايش خداى را كه عشق خود را در سينه ام قرار داد تا راهى باشد براى رسيدن به لقاء خودش. نميدانم چه بنويسم و از كجا شروع كنم، آرى ديگر سخن از درد است، سخن از عشق است، عشق به او، سخن از فراق است فراق در فراق ياران از دست رفته، فراق در فراق، فراق كشيدگان.

فراقى كه در پايان به وصال مي انجامد و تمام دردها را نزد طبيب حقيقى مداوا می کند

هجرى كه باعث وصال ميشود كه سبب بخشش و آمرزش و بخشش و آمرزشى كه سبب ورود به جنت و جنتى كه سبب ديدار محبوب و ديدارى كه سبب فانى شدن در او و فانى شدنى كه سبب باقى شدن و باقى ماندن ميشود. سخن را كوتاه كرده و جان مطلب را مينويسم.

از آن زمان كه عزم رفتن به جبهه نمودم با وجود مشكلات فراوانى كه در سر راهم بود ولى ديگر در روياهاى خودم بودم. با خود سخن ميگفتم سخنى كه گوئى در دلم زمزمه ميگرد و مرا اميدوار به لقاء محبوب ميسازد. در آن زمان خود را  تنها احساس ميكردم همه را دور از خود و خود را دور از همه ميپنداشتم. دنياى به اين بزرگى برايم تنگ شده بود و در نظرم مانند قفسى سست عنصر بود. لذا دوست داشتم كه اين قفس را در هم بشكنم و از اين دنياى فانى بسوى عالم باقى بشتابم.

آرى دريچه دلم باز گرديد و ديدم كه فرصت را بايد غنيمت شمرد بايستى به يارى حسين رفت. حسين زمان همان حسينى كه فرزندش شير جماران است. مگر ما نبوديم كه سالهاى سال بر سينه ها مى كوفتيم و لباس عزا بر تن ميكرديم و بيرقهاى سياه را بر دوش ميكشيديم و در غم امام حسين (ع) بوديم چه ها كه نميكرديم مگر اكنون زمان كيست، اكنون نيز زمان همان حسين (ع) است و همان ياران امام حسينند كه ادامه دهندگان راه آن امامند امام حسين (ع) ظهر عاشورا چه گفتند : امام حسين در لحظات آخر حياتش چه چيز زمزمه ميكردند، اكنون نيز زمان حسين (ع) است و فرياد هل من ناصر ينصرنى حسين (ع) از حلقوم مبارك امام امت بگوش ميرسد و ياران نيز در جواب ميگويند لبيك اى برادران و اى خواهران : شما چرا از لبيك گويان به نداى حسين زمان نباشيد شما چرا از ديگران سبقت نميگيريد. اگر زمانى ادعاى يارى حسين را ميكرديد اينك نيز مرد ميدان باشيد و استوار و ثابت قدم ياريش كنيد.

اى كسانى كه در تشييع جنازه من شركت كرديد و شعار راهت ادامه دارد را سر داديد و با خون پيمان بستيد كه خون دشمنان را بر زمين ميريزيم. آيا تا بحال در اين راه قدم برداشته ايد؟ و به شعار خود جامه عمل پوشانده ايد يا فقط و فقط زبان در لحام چرخانده ايد. و حق مطلب را ادا نكردبد. شما كه با خون شهدا پيمان بسته ايد آيا حاضريد پيمان خود را بشكنيد و بر سر عهد خود وفا نكنيد اگر چنين كنيد و بر عهد خود وفادار نمانيد همانند كوفيانيد پس شما را دعوت مى كنم به براداشتن اسلحه از دست افتاده برادران شهيدتان.

مبادا به آنانى كه در موقع تشييع جنازه شهداء در كنار پياده روها ميايستند و نيشخند ميزنند فرضت دهيد آنان غافلند و تنها و تنها به اين دنياى فانى دلبسته اند باشد تا فرداى قيامت در مقابل همين شهدا خجل زده شوند. مبادا به منافقين و مزدورانى كه قصد دارند به انى نظام الهى ضربه اى بزنند، اجازه صف آرائى دهيد خدا را يارى كنيد كه خدا شما را يارى خواهد كرد، از همه شما مردم و پدران و مادران ميخواهم كه مبادا از رفتن فرزندان خود به جبهه جل.وگيرى كنيد كه پشيمان ميشويد، بلاخره روزى جنگ تمام ميشود و آن‌موقع شما ميبينيد كه هيچ سهمى در پيروزى اين جنگ نداشته ايد آنموقع غصه ميخوريد، پس الان به فكر آنروز باشيد.

هميشه گوش بفرامين امام دهيد كه او گنجى است در ميان شما

از همه مردم شهرستان محلات ميخواهم كه در نماز جمعه و جماعات شركت كنند و از همه ميخواهم كه گوش به سخنان امام جمعه و نماينده امام در شهرمان جناب آقاى سيد طه مقدسى بدهند كه سخنان او همانا دستورات اسلام است و ايشان فردى دلسوز و خيرخواه هستند، خداوند  انشاءا... سايه ايشان را از سر شما مردم كوتاه نگرداند.

سخنى با شما همكلاسيها و دانش آموزان دارم :

اگر ميتوانيد به جبهه برويد و در كنار درس خواندن خود به ثواب جهاد در راه خدا نيز برسيد، اگر فردا كسى بگويد و يا بهانه اى بياورد كه وضع جامعه خوب نبود و يا ... به حقيقت ياوه گفته است، اكنون زمانى است كه همه كس ميتواند وارد ميدان شود و براى آخرتش توشه اى ذخيره كند. اكنون زمان بيدار شدن فكرها و عقايد بخواب رفته شما جوانان است، اكنون كه عده زيادى از همكلاسيهاى شما در جبهه اند و عده اى نيز به سوى خدا پركشيده اند آيا شايسته و سزاوار است كه  عده اى از شما خداى ناكرده به خون مقدس اين شهدا دهن كجى كنيد.

مگر توى دانش آموز صندلى خالى همكلاسيت را كه در كنارت مينشست مشاهده نميكنى و تو اكنون بايستى جاى او را در جبهه پر كنى پس درنگ روا نيست، و فردا نيز دير است، پس بايستى روان شد تا فرداى قيامت در مقابل شهدا و همكلاسيها و رفقايت شرمنده نباشى. اگر فرداى قيامت به تو بگويند كه با خون من چه كردى چه جواب دارى بدهى؟ آن موقع سخت پشيمان ميشوى و دگر زمان پشيمانى و افسوس خوردن است كه نميتوانى كارى بكنى پس از همين لحظه تصميم بگير كه همان را انجام دهى كه او وصيت كرده و خدا  ميخواهد و آن ادامه دادن راه اوست تا فردا خجل زده نباشى و با سربلندى كامل وارد محشر شوى.

اكنون زمانى است كه فرمان صادر شده و ابراهيميان اسماعيل هاى خود را به سوى قربانگاه ميفرستند اكنون زمان آن نيست كه بتوان در مقابل اسلام و اعتقادات اين مردم موضع گيرى كرد. پس آنچه وصيت كرده اند بر توى دانش آموز آن را انجام بده.

سخنى با شما بسيجيان دارم :

بخوبى ميدانم كه شما بسيجين به وظايف خود آشنا هستيد و احساس مسئوليت ميكنيد ولى از شما تقاضا دارم كه همواره خدا را در نظر داشته باشيد و سعى كنيد كه اخلاص  را در اعمال خود سرلوحه قرار داده و خداى را عبادت كنيد و با قرآن بيشتر مانوس باشيد مبادا با يكسرى مسائل جزئى پايگاهها را ترك كنيد سعى كنيد در پايگاهها شركت كنيد و بقيه را نيز از  اين جهت تشويق كنيد و بدانيد كه اين پايگاهها يادگارى از شهيدانمان هستند و سعى كنيد هميشه يادشان را گرامى و زنده نگه داريد.

شما بسيجيان انشاءا... سربازان واقعى امام زمان هستيد پس مبادا كارهائى را انجام دهيد كه امام زمان از شما ناراضى باشد.

برادرانم را در گروه مقاومت شهيد على پورآغاسى از پايگاه رجائى به تقواى الهى و پرهيزگارى و دورى از گناه سفارش ميكنم و از آنن تقاضا دارم كه از اين شبها حداكثر استفاده را بكنند و از همه آنها التماس دعا دارم.

سخنى با پدر و مادرم :

پدر و مادر عزيزم من خود به تحقيق ميدانم كه زحمات شما را جبران نكرده ام و خود را در قبال اين مسئوليت بزرگ مسئول ميدانم و ليكن اسلام ياور ميخواهد آيا ميدانيد كه اگر سرهايمان بر تنهايمان باشد و اسلام در خطر باشد اين سرها هيچ ارزشى ندارد سرهايمان موقعى ارزش پيدا ميكند كه در راه خدا از تنهايمان جدا گردد. خودم بخوبى ميدانم كه شهادت دو برادر  عزيزم مهدى و محسن قلب شما را ضربه ميزند ولى وظيفه ما دفاع از اسلام است پس خودتان را با امام حسين (ع) و زينب (س) مقايسه كنيد و مصائب خودتان را با آنان مقايسه كنيد پس صبر كنيد كه اناالله مع الصابرين.

من خودم به جبهه آمدم تا  اسلحه از دست افتاده مهدى و مهدى ها و محسن و محسن ها را از روى خاكهاى سرخ شهادت گاهشان بردارم و راهشان را ادامه دهم لذا از شما ميخواهم كه در غم از دست دادن محسن زياد بى قرارى نكنيد.

فرض كنيد كه چند صباحى ديگر نيز زنده بودم و با اين زندگى فانى دنيا ادامه ميدادم. آخرش چى؟ آخرش كه بايد رفت، آنان كه پير شده اند چه كرده ا ند پس بالاخره بايد مرد، پس چه بهتر كه شهادت باشد.

 خدايا ترا به مناجات هاى پيامبر، تو را به مظلوميت على (ع) تو را به ناله هاى نيمه شب زهرا و تو را به پهلوى شكسته زهرا و تو را به غريبى امام حيسن (ع) و تو را به تشنگى و بى ياورى امام حسين (ع) و تو را به امام زمانت قسم، تو را به دندانهاى شكسته پيامبر سوگند و تو را به علاقه اى كه زينب (س) به امام حسين (ع) داشت قسمت ميدهم كه هر چه زودتر مرا سعيد و شهيد گردانی.

و مرا به رفقايم بپيوندان كه ديگر طاقت ماندن در اين دنيا و دورى آنها را ندارم.

على حاج رضائى   

65/5/30


منبع: اداره هنری، اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران استان مرکزی

 

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده
آخرین اخبار