توصیف زیبای شهید عبدالهی
جمعه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۸ ساعت ۱۶:۵۱
شهید "حسن عبدالهی" در وصیت نامه خود آورده است:دوستان و همکلاسی های عزیز در سنگر مدرسه کوشا باشید و با قلم خود بعنوان سلاح گرم راه شهیدان را ادامه دهید.

به گزارش نوید شاهد استان مرکزی، شهید حسن عبدالهی دهم اسفند 1347، در روستای مهدی آباد اردهال از توابع شهرستان دلیجان به دنیا آمد. پدرش علی اکبر، کشاورزی می کرد و مادرش فاطمه نام داشت. دانش آموز سوم متوسطه در رشته ادبیات بود. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. بیست و هفتم مرداد 1366، در خرمشهر بر اثر اصابت گلوله به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.

امید دارم روزی در کربلا نماز به جماعت بخوانیم

متن وصیتنامه شهید:

بسم رب الشهدا و الصدیقین

ما مثل حسین (ع) میجنگیم و مثل امام حسین باید به شهادت برسیم.

و ما لکم لا تقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء والولدان الذین یقولون ربنا اخرجنا من هذه القریه الظالم اهلها و اجعل لنا من لدونک ولیاً واجعل لنا من لدنک نصیراً (نساء : آیه 75)

با درود و سلام بر امام امت خمینی بت شکن که به واسطه عزم و رهبری امام گونه او از سیاهی و تاریکی به روشنایی سوق داده شدیم و زندگی کردن واقعی را شناختیم و با درود به ارواح طیبه شهدا از کربلای حسینی تا کربلاهای ایران که به واسطه خونهای آنها چند سال بعد از پیروزی انقلاب اسلامی را با فهمی تازه گذراندم و با عرض سلام خدمت امت شهید پرور ایران که با پشتیبانی از جبهه و جنگ اسلام را به طرف پیروزی سوق میدهند.

در حال حاضر که مشغول نوشتن این جملات میباشم خود را در محیط کاملاً صمیمی و آرام و روحانی یافته و احتمالاً در آینده عازم میدان نبرد با کافران خواهم شد. لذا صلاح را بر این دیدم که اعترافاتی را به شرح ذیل بنمایم.

لذت از انقلاب و حضور در میان بسیجیان

قبل از پیروزی انقلاب چیزی برای گفتن ندارم و اما از بعد از پیروزی انقلاب با توجه به اینکه در تمام عمر مرتکب گناهان فراوانی شدهام سعی در اداء دین خود به اسلام و امام امت و مملکت خود نمودم لیکن در حال حاضر شرمنده درگاه پروردگار خود میباشم که کاری از دستم برنیامد و پیوسته در این امر شرمساز بودم ولی هم اکنون که خود را در میان این بسیجیان جان برکف میبینم بسیار شاد و خوشحالم به صورتی که نمیتوانم این لحظات را توصیف نمایم.

به این فکر میکنم که در تمام طول عمر خود فقط این چند روز را واقعاً زندگی کردهام در اینجا برادرانی هستند ک با سن و سال کم چند سالی را در جبهه گذراندهاند لیکن هیچ گونه ادعایی ندارند و انسان در مقابل خدای خود احساس عجز و درماندگی مینماید و هم اکنون میفهمم که چگونه عمر خود را بیهود و بیثمر گذرانده و هیچ نفهمیدم.

خدایا ترا شکر میکنم که توفیق زندگانی در این محیط عارفانه را به من دادی، خدایا تو خود از همه بهتر میدانی که چگونه به خود و دیگران بد کردم و پشیمانم، پروردگارا به حق خون شهدا از تقصیرات و گناهان بسیار عظیم این بنده حقیر و مسکین و درماندهات درگذر، خدایا به من توفیق شهادت را که از شهد بر من گواراتر خواهد بود به من عطا فرما، ایزدا به من توفیق و مهلت پاک کردن گناهان و معصیتهایم را عطا کن.

پروردگارا ترا شکر میکنم بخاطر نعمتهایی که به ما ارزانی داشتی و ترا سپاس میگویم که مرا از منجلاب فساد و از خواب غفلت بیدار و به این وادی که دیار عاشقانت است آوردی و از تو عاجزانه میخواهم که مرا در راه احیای اسلام و به عشق خودت و ائمه اطهار و اهل بیت بسوزانی شاید این سوختن باعث شود که عدهای روشنی یابند و به راه سعادت که راه اسلام است بیابند.

سلاح ایمان

خداوندا، ایمان را بعنوان سلاح و توبهای آنچنان در کانون جانم برافروز تا در شعلههای سوزان آن خودبینیها، ضعفها، ترسها،  یاسها خاکستر شوم.

خدایا، شاهد باش که با آگاهی تمام راهم را انتخاب کردهام و بسوی تو آمدهام و تا آخرین قطره خون خودم با تو خواهم بود.

خدایا چنان کن سرانجام کار تو خشنود باشی ما رستگار، ای امت شهید پرور به حاکمیت طاغوت در جهان پایان دهید و نظامی بر اساس توحید و نفی بندگی غیر خدا در جامعه بوجود آورید تا هدف رسالت پیامبران الهی تحقق یابد.

با نیت خالص و دلهای پاک از خداوند بخواهید که به شما توفیق عبادت و تلاوت قرآن کریم عطا بفرماید، صبر و تقوی را پیشه خود سازید چرا که ان الله مع الصابرین به فرامین پیامبر گونه امام امت گوش فرا دهید و به آن جامعه عمل بپوشانید.

قلم سلاح گرمی برای ادامه دادن راه شهیدان

دوستان و همکلاسان در مواقعی که درس میخوانید در سنگر مدرسه کوشا باشید و با قلم خود بعنوان سلاح گرم راه شهیدان را ادامه دهید و در اوقات فراغت اگر استطاعت و توانایی دارید به جبهه بیایید تا حتی برای یکبار هم که شده خود را با این آب غسل دهید و اگر در پشت جبهه هستید در مقابل جنگ کوتاهی نکنید.

اما شما پدر و مادرعزیزم برادران خوب و خواهران دلسوزم، اگر به شهادت رسیدم که این آرزوی دیرینه من است ناراحت نباشید و بر جنازهام گریه نکنید که با اینکار قلب امام عزیزمان را جریحهدار روح مرا ناراحت، خاطر دشمن را شاد میکنید.

کفش و شلوار نو مرا در مجلس ختم بگذار و فکر کن و خوشحال باش که مجلس دامادی من میباشد و مبادا نگران باشید بجای اینکار سلاح مرا برگیرید و قلب صدام و استکبار جهانی را نشانه روید.

خواهرانم زینبوار پیام رسان خون برادرتان باشید و همگام با دیگر خواهران شهداء در خدمت اسلام بکوشید.

پدرچان میدانم تمام مدت فرزندیم برای شما فرزند خوبی نبودم و چه بسا شما خوشبختی مرا خواستید مرا به خاطر این بیتوجهی عفو نمایید.

در پایان از پدر و مادر عزیزم به خاطر زحماتی که برایم کشیدند و تندخویهای مرا تحمل کردند تشکر و عذرخواهی نموده و حلالیت میطلبم و از برادران و خواهران و دیگر اقوام و دوستان و آشنایان خصوصاً امت شهیدپرور مهدی آباد عذرخواهی نموده و حلالیت میطلبم.

به امید برافراشته شدن پرچم توحید در صحنه گیتی و آزادی قبله اول مسلمانان و برقراری نماز باشکوه جماعت در سرای اباعبداله به امامت روح اله با حضور امت حزب اله.


منبع: اداره هنری، اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران استان مرکزی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده