شنبه, ۳۰ شهريور ۱۳۹۸ ساعت ۰۹:۲۳
شهید محمد دوست نقل می کند: اوضاع پادگان که اضطراری شد من و سه نفر دیگر از سربازان که قبلا با هم توافق کرده بودیم، لباس سربازی را از تن درآورده و روی آن مرگ بر شاه نوشتیم و از پادگان فرار کردیم.
به گزارش نوید شاهد استان مرکزی، شهید علی اصغر محمددوست سوم اردیبهشت سال 1337 در خانواده ای کارگر و زحمتکش در شهر اراک چشم به جهان گشود. او دوران کودکی را با تحصیل سپری کرد و تا پایان دوره دبیرستان درس خواند. پس از فراغت از تحصیل در سال 1357  برای سربازی خود را معرفی کرد و در کرمان آموزش دید و پس از آن خدمتش را در بوشهر آغاز کرد. با شروع حرکت های مردمی علیه حکومت پهلوی با فرمان امام (ره) پادگان را ترک کرد و مجدداً پس از پیروزی انقلاب به سربازی رفت. پس از پایان خدمت سربازی اش داوطلبانه از سوی بسیج با گروه اعزامی به فرماندهی شهید علیرضا ابراهیمی به جبهه رفت و در بیست و نهم شهریور 1360 در منطقه گیلانغرب به شهادت رسید. پیکر مطهر شهید در زادگاهش به خاک سپرده شد.

من و سه نفر دیگر که فرار کردیم
خاطره ای از برادر شهید:

آن زمان که انقلاب روز به روز اوج می گرفت. او سرباز نیروی هوایی شهرستان بوشهر بود. در پاییز سال 1357 علی اصغر به مرخصی آمد. چند روزی را که در نزد ما بود به او سفارش می کردم: اصغر جان مبادا رو به روی مردم قرار بگیری و ... و او می گفت: داداش خاطر جمع باش، من اگر مجبور شوم فرار می کنم.
او مجدد به پادگان رفت. روزی که شاه از ایران گریخت علی اصغر به خانه آمد ماجرا را از او جویا شدم  و در پاسخ گفت:  عده ای از ما را به خط کردند و فرمانده بعد از سخنرانی علیه انقلابیون و همافران انقلابی به ما گفت: شما می روید و اسلحه می گیرید و این فلان فلان شده ها را سر جای خود می نشانید. من و سه نفر دیگر از سربازان که با هم قبلاً توافق کرده بودیم، لباس سربازی خود را درآورده و روی آن مرگ بر شاه نوشتیم، به درختی در پادگان آویزان نموده و از راهی که می دانستیم از پادگان خارج شدیم و در شهر به خانه ای پناه بردیم. اهالی خوب آن خانه لباس شخصی برای ما تهیه کردند و مقداری پول به ما دادند. تا اینکه هر کدام به شهر خود رفتیم.

من و سه نفر دیگر که فرار کردیم

منبع: اداره هنری، اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران استان مرکزی
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده