چهارشنبه, ۰۳ مهر ۱۳۹۸ ساعت ۰۰:۱۶
"شهید عباس هداوند" در وصیتنامه خود نوشته است: ای پدر و مادر عزیز من به جبهه می‌روم که راه برادرم عین‌الله و پسرعمویم حشمت‌الله را ادامه دهم و در این راه می‌روم اگر که چه سرم از تنم جدا گردد.
به گزارش نوید شاهد استان مرکزی،  شهید عباس هداوند متولد چهارم اردیبهشت‌ سال 1350 در روستای پیربداق از بخش جاپلق ازنا است. او در خانواده‌ای کاملاً مذهبی و متدین رشد و پرورش یافت. بعد از شش‌سالگی به دبستان رفت و دوران تحصیل خود را تا دوره راهنمایی با موفقیت پشت سر گذاشت. از دوره نوجوانی با حضور در مسجد با مبانی اسلام آشنا شد و در مسائل دینی از خود مراقبت می‌کرد تا کاری برخلاف اعتقاداتش انجام ندهد و دیگران را نیز به این امر دعوت می‌کرد.
شهیدی که نگذاشت سلاح برادرش بر زمین بماند
ساکن شهر اراک که شدند از دوره راهنمایی وارد عرصه کار شد و در یک کارگاه آهنگری شاگردی می‌کرد و در کارش بسیار جدی بود. از 12 سالگی عضو بسیج شده بود و تا جایی که امکان داشت فعالیت‌هایی در این زمینه انجام می‌داد. پس از شهادت برادرش - عین‌الله - و بعد از تلاش‌های بسیار سلاح برادر را به دست گرفت و از طریق بسیج به جبهه اعزام شد و در پست تک‌تیرانداز در گردان روح‌الله(ص) از لشکر 17 علی بن ابی‌طالب(ع) شروع به خدمت کرد.
عباس جوانی با شور و حال فراوان تصمیم خود را گرفته بود که برای دفاع از میهن خود از دل و جان مایه بگذارد تا این پیروزی نصیب آن‌ها شود. بیش از شش ماه حضور در جبهه از او فردی دیگر ساخته بود با دنیایی از عشق و ایثار آشنا گشته بود. عباس در شلمچه حضور داشت که در یکم مهر سال 1366 بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سر و کمرش به مقام شهادت رسید. پیکر شهید والامقام در گلزار شهدای شهر اراک به خاک سپرده شد.


فرازی از وصیت‌نامه شهید :

خدایا من به سوی تو می‌آیم مرا بپذیر.
ای پدر و مادر عزیز من به جبهه می‌روم که راه برادرم عین‌الله و پسرعمویم حشمت‌الله را ادامه دهم و در این راه می‌روم اگر که چه سرم از تنم جدا گردد و امیدوارم با شنیدن خبر شهادت من افتخار کنید. افتخار به این که یکی دیگر از فرزندان خود را در راه خدا داده‌اید و از شما می‌خواهم و وصیت می‌کنم که اگر لیاقت شهید شدن داشتم و شهادت را به آغوش خود گرفتم، مرا بغل دست برادر عزیزم عین‌الله به خاک بسپارید و بدانید که پدران و مادرانی که در راه خدا چنین گذشت‌هایی داشته باشند و استقامت کنند رستگارند و از شما ای پدر و مادر عزیز و برادرانم و خواهرانم و اقوام من راضی نیستم که اگر من شهید شدم برایم گریه کنید و لباس سیاه نپوشید.


منبع: اداره هنری، اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران استان مرکزی
برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده