شنبه, ۲۰ مهر ۱۳۹۸ ساعت ۲۳:۲۱
شهید "ابراهیم صفری" در خانواده ای از روستای احمد آباد بدنیا آمد خانواده ای که سعی داشتند تا با کسب رزق حلال زندگی آرام و خدا محوری داشته باشند. دستان پینه بسته ی پدر، گواه از این موضوع بود که لقمه نانی را که بر سفره برای خانواده اش فراهم می کند، حلال و طیب است.

به گزارش نوید شاهد استان مرکزی، شهید ابراهیم صفری دومین فرزند خانواده بود. خانواده ای که در روستای احمد آباد از توابع شهرستان ساوه زندگی می کردند و سعی داشتند تا با کسب رزق حلال زندگی آرام و خدا محوری داشته باشند. دستان پینه بسته ی پدر، گواه از این موضوع بود که لقمه نانی را که بر سفره برای خانواده اش فراهم می کند، حلال و طیب است. و این لقمه ی حلال است که بر جان و دل و روح فرزندان تاثیر مثبت می گذارد. نامش را ابراهیم گذاشتند و تاریخ ولادتش را به رسم اهالی روستا در پشت جلد قرآن چهارمین روز از شهریور سال 1340 ثبت کردند. این کار نشان از اهمیت سن تکلیف داشت و با ثبت دقیق روز و ساعت می خواستند تا روزی را که نماز و روزه برای فرزند واجب می شود، را بدانند.

خودن رزق حلال و پرواز در ملکوت

از دوان کودکی تا گرفتن دیپلم

ابراهیم دوران کودکی اش را در کنار پدر و مادر و برادرش به خوبی سپری می کرد. به سن تحصیل که رسید، به مدرسه روستا رفت در درس و تحصیل  بسیار کوشا و فعال بود بعد از به پایان رساندن دوره تحصیلی ابتدایی و راهنمایی برای دوره ی دبیرستان به ساوه رفت و در این شهرستان دیپلمش را گرفت. او در تمام این سال ها در کنار درس کار هم می کرد و سعی داشت تا باری بر دوش خانواده اش از لحاظ مالی نداشته باشد.

استخدام در نیروی زمینی ارتش

درسش که تمام شد با مدرک دیپلم به استخدام نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی درآمد تا در این نهاد به خوبی فعالیت کند. تیپ سوم از لشکر 23 نوهد اولین جایی بود که برای خدمت به میهن اسلامی و مردمش انتخاب کرد. ابراهیم هم در زمان کودکی و نوجوانی اش و هم زمانی که وارد ارتش شده بود، سعی بر این داشت تا می تواند با رفتاری درست و اخلاقی شایسته کارهایش را به پیش ببرد و در این امر هم بسیار موفق بود به گونه ای که دوستانش از او به عنوان یک انسان وارسته و با اخلاق یاد می کنند و از مهربانی هایش به زیردستان و نیروها خاطراتی را بر زبان جاری می کنند.

از روستای احمد آباد تا شهرستان ساوه و حالا منطقه های جنگی شمال غرب زیر قدم هایش می لرزید و او با صلابت خاصی که داشت، برای رسیدن به هدفی بزرگ می جنگید و ایستادگی می کرد. روزها و شب های جنگ به سختی می گذشت اما این روحیه ی رزمندگان بود که ماندن و جنگیدن را برای شان راحت تر کرده بود. ابراهیم ستوان دوم و فرمانده گروهان شده بود و نیروهایی هم در زیر دستش بودند که باید او فرماندهی می کرد. هیچ گاه دیده نشد که کاری را به کسی واگذار کند که قبلاً خودش انجام نداده است. برای همین نیروهایش نیز او را دوست داشتند و گوش به فرمانش بودند.

شهادت و پیوستن به برادر شهید

سرانجام روز هشتم مهر سال 1364 بود که روح بلند و ملکوتی اش در جوار رحمت الهی جای گرفت و بر اثر اصابت ترکش در تک دشمن در منطقه دهلران به شهادت رسید و آرامشی ابدی در کنار برادر شهیدش، کاظم پیدا کرد. پیکر مطهرش نیز پیدا نشد و هنوز هم که هنوز است در جمع شهدای مفقودالجسدی است که هم یادشان زنده است و هم نامشان.


منبع: اداره هنری، اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران استان مرکزی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده