دوشنبه, ۱۱ آذر ۱۳۹۸ ساعت ۱۳:۰۵
نوید شاهد استان مرکزی شما را به خواندن زندگینامه شهید "مرتضی معظمی کندی" دعوت می کند. شهیدی که در دوران خوش کودکی پدرش را از دست داد و سالها بعد در خاک های گرم جنوب آرمید! در حالیکه سالها از وی و چگونگی شهادتش خبرموثقی در دست نبود با حضور امام خامنه ای در اراک و نامه ایشان شهادت وی برای خانواده و همرزمان احراز گردید.

به گزارش نوید شاهد استان مرکزی، چهار روزی از فروردین سال 1335 گذشته بود. هوا بهاری بود و طراوت خاصی داشت. فصل رویش بود و درختان، سرسبز شده و آب های جاری زمین به نهرها و رودها ریخته می شد  و طراوت بیشتری به زمین می دادند.  شهید مرتضی معظمی کندی در این روز به دنیا آمد تا زندگی اش را وقف اسلام و دینش کند.  او سعی داشت تا در آیین مسلمانی و مهربانی وارد شود. خانواده ای ساده و بی ریا داشت و با سختی روزگار می گذراند.

زندگینامه شهیدی که مقام معظم رهبری نامه شهادتش را امضاء کرد

پدرش سید حسین مغازه دار و مادرش خانه دار بود. پس از پشت سر گذاشتن کودکی و نوجوانی در سن پانزده سالگی پدر خود را از دست داد و مادر  سرپرستی او  و خواهران و برادرش را به عهده گرفت. وی برای مادرش و خانواده احترام خاصی قائل بود و هیچ گاه دوست نداشت آن ها را ناراحت ببیند، به همین خاطر زحمت ها و رنج مادرش را به خوبی لمس می کرد و با تلاش و پشتکار در صدد جبران زحمت های مادر پای به پای او در مغازه همکاری می کرد، تا بتواند هم کمک خرج خانواده باشد هم هزینه های تحصیلی اش را به دست آورد و باری از دوش مادرش بردارد.

مرتضی هم زمان به تحصیلش ادامه می داد تا وارد هنرستان اراک شد و پس از اخذ دیپلم فنی در سال 1356 در رشته تکنسین برق انسیتویی بروجرد قبول شد و در آنجا به عضویت انجمن دانشجویی درآمد. هم زمان با تحصیل در تیم فوتبال اراک دروازه بان بود و در بسیاری از مسابقات کشوری نیز حضور مفید و موثری ایفا می نمود.

مبارزات انقلابی شهید علیه رژیم پهلوی

از همان زمان به مبارزه علیه رژیم پهلوی می پرداخت و در روشنگری مردم به مناسبت جشن 2500 ساله در شیراز نقش داشت. پس از آن در تظاهرات و راهپیمایی مردم معترض به رژیم در مسجد حاج محمدابراهیم و حاج تقی خان و مسجد آقا ضیا الدین در شهر اراک حضوری موثر داشت. همچنین در پایین آوردن مجسمه شاه به سختی توسط ماموران ساواک مورد ضرب و شتم قرار گرفت و زخمی شد به طوری که یک هفته اصلاً نمی توانست حرکت کند. عشق و علاقه وی نسبت به امام راحل آن قدر زیاد بود که سه روز قبل از ورود ایشان جهت استقبال خود را به تهران رساند.

عضو کمیته مردمی مستقر در پلیس راه بود

در اوایل پیروزی انقلاب در کمیته مردمی مستقر در پلیس راه اراک جهت کنترل و بازرسی همکاری زیادی با انقلابیون داشت و در فرصت های شبانه نیز به پاسداری و حفظ محله به نگهبانی مشغول می شد.

مرگ مادر از غم فراق

با شروع جنگ تحمیلی و پخش مصاحبه بنی صدر به شدت عصبانی شد و   هفتم مهر 1359 جهت کمک به مردم عازم جنوب شد و پای به پای مردم شجاع و دلیر خرمشهر، استقامت و پایداری نمودند ولی متاسفانه با سقوط خرمشهر در آبان 1359 علی رغم پیگیری های بسیار از هلال احمر و ستاد جنگ کشور  از او خبری دریافت نشد و خانواده چشم به راه او بودند تا اینکه مادرش بعد از چهار سال فراق پسرش از دنیا رفت.

نامه شهادتش توسط رهبری امضاء شد

سرانجام با حضور امام خامنه ای در اراک و نامه ایشان شهادت وی احراز گردید ولی جسد مطهر شهید  در خاک های جنوب گمنام و بی نام و نشان همچون قبر غریب جده اش حضرت زهرا (س) باقی ماند.


منبع: اداره هنری، اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران استان مرکزی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده