سه‌شنبه, ۲۴ دی ۱۳۹۸ ساعت ۱۱:۴۵
«هرگز از راهی که انتخاب کرده ام پشیمان نیستم. حتی زمانی که در بیمارستان بودم و با درد دست و پنجه نرم میکردم نیز لحظه ای پشیمانی از راه انقلاب به سراغم نیامد» آنچه خواندید بخشی از سخنان جانباز 70 درصد مجید نیکپور است. توجه شما را به گفتگوی کوتاه نوید شاهد با این جانباز سرافراز جلب می کنیم.
نوید شاهد استان مرکزی، پاسدار جانباز 70% مجید نیکپور  ، از رزمندگان گرانقدر دوران دفاع مقدس و از نیروهای لشکر 17 علی ابن ابیطالب (ع) و برادر شهید علی نیکپور می باشد. که نوید شاهد با ایشان به گفتگو نشسته  تا برایمان از خاطرات دفاع مقدس بگوید.لازم به ذکر است مجید نیکپور بعد از سپری کردن دوران نقاهت در سپاه مشغول کار شد و همزمان تحصیلات خود را در مقطع لیسانس مهندسی صنعتی و فوق لیسانس مهندسی نظامی ادامه داد.آنچه می خوانید حاصل گفتگو با این جانباز گرانقدر است:

گفتگو با جانباز 70% مجید نیکپور | سرنوشت من همین بوده و بابت آن شاکر خداوندم

-نوید شاهد مرکزی:  جناب نیکپور لطفا در ابتدا خود را برای مخاطبان معرفی کنید.
نیکپور: مجید نیکپور فرزند محمود هستم در خانواده ای کاملا مذهبی سال 1342 در شهر اراک به دنیا آمدم. پدرم که فردی کاملا مذهبی بود محیط آن روزهای اراک را برای تربیت فرزندان نامناسب دید و به روستا مهاجرت کرد. تحصیلات ابتدایی را در روستا گذراندم. سپس برای ادامه تحصیل که به صورت مجردی به اراک آمدم.
در مدرسه راهنمایی به کمک معلمانم با دو نشریه نسل نو و پیام شادی که به صورت ضمنی مسائل مذهبی و فساد موجود در دوران پهلوی را بیان می نمود آشنا شدم. و این شروع تفکر انقلابی من بود.

- نوید شاهد مرکزی:   از خاطره ای دوران تحصیل چیزی به خاطر دارید؟
نیکپور : چون من علاقه زیادی به درس و تحصیل داشتم همیشه جزو شاگردان ممتاز بودم. در یکی از جشن هایی که 4 آبان به مناسبت تولد محمدرضا شاه گرفته می شد به من کتابی با عنوان "عظمت بازیافته" را هدیه دادند. من هرگاه این کتاب را می خواندم در هر پارگراف برایم سوال پیش می آمد که چه دروغ هایی را به ما می گویند و برایم آنچه شاه از خاطراتش نوشته بود قابل درک نبود .
برای دوران دبیرستان به شازند رفتم. آنجا هم به مناسبت تولد شاه در اوایل آبان ماه یک ماه مدارس تعطیل می شد و به نوعی برای این دیکتاتور جشن می گرفتند. در آن زمان من چندباری برای تظاهرات به اراک آمدم و در راهپیمایی ها شرکت می کردم.

-نوید شاهد مرکزی:  از شروع جنگ و رفتن به جبهه برایمان بگویید.
نیکپور : چند ماهی بعد از انقلاب اسلامی، در روزنامه ها گهگاهی خبر از بمباران مناطق مرزی توسط رژیم بعث عراق چاپ می شود. سال چهارم دبیرستان بودم که یک روز فهمیدم عراق فرودگاه تهران را بمباران کرده است و من با شنیدن این خبر تصمیم گرفتم به جبهه برود و از وطنم و انقلابم دفاع کنم. در آن دوران ملت ایران بسیار شجاع بودن و این شجاعت باعث شده بود همه آرامش داشته باشند.  ابتدا به عضویت بسیج در آمدم و آموزش های لازم نظامی را در آنجا دیدم.

- نوید شاهد مرکزی: برای اجازه گرفتن و رفتن به جبهه چگونه با پدر و مادر خود موضوع را در میان گذاشتید؟
نیکپور : پدر و مادرم از شنیدن اینکه پسرانشان مرد شده و تصمیم گرفته اند به جبهه بروند خیلی خوشحال شده بودند.و با خوشحالی اجازه نامه را امضاء کردند.
اعزام اولم به پاوه و شهر نوسود بود در آنجا مسئول دسته بودم. شروع حضور در جبهه از عملیات محرم  بود و تا عملیات بدر ادامه داشت.
در دورانی که در کرمانشاه و در دل کوه های سر به فلک کشیده آن مناطق بودم، حدودا ماه ها بهمراه چند رزمنده در قله کوه ها سپری می کردیم آن هم در سنگر های نمور و بسیار تنگ به محافظت از مرزها مشغول بودیم.

- نوید شاهد مرکزی: لطفا از چگونگی و نحوه مجروحیت خود برایمان بگویید.
نیکپور : شب قبل از عملیات بدر به همراه تعدادی از بچه های اطلاعات عملیات برای خنثی کردن مین ها و ایجاد معبر به خاک دشمن رفتیم. انقدر درگیری بالا بود که از پشت سر هم تیر می آمد. در آنجا تیری به پای شهید محمدکریمی اصابت کرد. او درد را تحمل کرد و به سختی از عمق  5 کیلومتری مین های دشمن به صورت خوابیده به عقب آوردیمش، شب بعد که عملیات شروع شد من که در سر ستون بودم یک خمپاره 60 کنارم منفجر شد و من از ناحیه دو پا مجروح شدم.

- نوید شاهد مرکزی: در خاتمه چه صحبتی برای مردم دارید؟
نیکپور: هرگز از راهی که انتخاب کرده ام پشیمان نیستم. حتی زمانی که در بیمارستان بودم و با درد دست و پنجه نرم میکردم نیز لحظه ای پشیمانی از راه انقلاب به سراغم نیامد. سرنوشت من همین بوده و بابت آن شاکر خداوندم.



برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده