سه‌شنبه, ۲۰ اسفند ۱۳۹۸ ساعت ۱۰:۰۹
شهید "سعید آمره ای" جهاد را در سن 16 سالگی بر خود واجب دید و به سوی جبهه های حق علیه باطل شتافت و پس از یک سال مجاهدت، جان پر ارزش خود را نثار راه اسلام کرد. زندگینامه این جوانمرد اهل اراک را با هم بخوانیم.

به گزارش نوید شاهد استان مرکزی، شهید سعید آمره ای در اول تیر سال 1345 در خانواده‌ای مذهبی دیده به جهان گشود. پدرش احمد نام او را سعید نهاد تا در واقع خوشبختی در نامش به ذاتش انتقال پیدا کند. در دورانی که تحصیل کردن مشکلات خاص خودش را داشت تا کلاس دوم راهنمایی تحصیل کرد اما شروع جنگ تحمیلی او را بی تاب حضور در جبهه کرده بود درس و مشق را رها کرد و به عنوان بسیجی وارد جنگ با دشمن بعثی شد.

لباس شهادت در قامت یک کودک

از حضور چندباره در جبهه تا شهادت

در نوبت اول از اواسط سال 1361در منطقه موسیان حضور داشت و بیشتر از شش ماه به عنوان تیربارچی در خط مقدم با دشمن بعثی جنگید. در مرحله دوم از اواسط اسفند ماه 1362 به جزیره مجنون اعزام شد. جزیره مجنون آن روزها صحنه دفاع جانانه بسیج بود و سعید مشتاقانه مشغول دفاع از میهن اسلامی‌ شد. حضورش در آن منطقه به عنوان بسیجی گردان علی بن ابی طالب(ع) از لشکر 17 نزدیک به دو ماه طول کشید و سرانجام  هفتم اسفند سال 1362 در منطقه عملیاتی با اصابت تیر مستقیم به سرش به شهادت رسید. پیکر مطهر شهید پس از تفحص در سال 1374 گلزار شهدای شهر اراک به خاک سپرده شد.

فرازی از وصیت‌نامه

اکنون که ستمگران ستم خود را به حد آخر رسانده‌اند اکنون که اسلام در خطر است اکنون که مظلومان، مستضعفان جهان، چشم به اسلام و انقلاب اسلامی‌ ایران دارند و دشمنان، ایران را هدف قرار داده‌اند و می‌کوشند تا این انقلاب، سرکوب شود، بر هر فرد مسلمان و مومن است که قیام کند و من امروز بر خود واجب دانستم که با ستمگران بجنگم و از انقلاب اسلامی‌ دفاع کنم من در این دنیای مادی چیز با ارزشی ندارم که بخواهم درباره آن بنویسم.

مادرم

می‌دانم که چقدر الان برایت سخت است چون یک مادر خیلی به فرزندش علاقه دارد. مادر تو در زندگی خیلی با شهامت و فداکار بودی. من به داشتن چنین مادری افتخار می‌کنم.

و تو‌ ای برادرم

امیدوارم آن طوری که یک مسلمان با ایمان هست باشی و از مصائب و بلاها نهراسی و زود ناراحت نشوی چون انسان هر آن در آزمایش و امتحان خداوند است و چه بهتر که با صبر و ایمان به کاری که انجام می‌دهی سربلند از آن بیرون بیایی و از تو می‌خواهم که فردی که از همه جهت در خدمت اسلام و میهن و انسان باشی.

و اما تو‌ای خواهرم

رسالت و ماموریت تو از هم اکنون آغاز می‌گردد. دیگر باید از این لحظه حرکت زینبی پیدا کنی. از تو می‌خواهم پیامم را که همانا خدا، قرآن، خمینی و ولایت فقیه است زینب گونه به گوش تمامی ‌جهانیان برسانی.


والسلام.


منبع: اداره هنری، اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران استان مرکزی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده