جمعه, ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۹ ساعت ۱۳:۵۰
نوید شاهد استان مرکزی به مناسبت سالگرد شهادت شهید سعید پرویزیان ، زندگینامه این پاسدار رشید اسلام و مجاهد فی سبیل الله را برای مخاطبین و دوستاران شهدا منتشر نمود.

به گزارش نوید شاهد استان مرکزی، شهید سعید پرویزیان پانزدهم تیر سال 1339 در خانواده‌ای متدین و مذهبی در شهر اراک متولد شد. دوران کودکی و نوجوانی را به تحصیل گذراند. بسیار جدی و دارای درک وسیع از مسائل اجتماعی بود که اکثراً با سن کم او هماهنگ نبود. از سلطه رژیم منفور پهلوی و سایر رژیم‌های وابسته بر ملت‌های مسلمان و محروم به شدت رنج می‌برد و در جوانی به اشکال مختلف شروع به مبارزه نمود و سرانجام تنها راه مبارزه را در اسلام به رهبری امام (ره) امت یافت.

او یک انقلابی بود | زندگینامه  شهید «سعید پرویزیان»

تقوی، بردباری، کم حرفی، سادگی در تمام موارد، استقامت در راه هدف، اخلاص، مبارزه مداوم با خواهش‌های نفسانی و توصیه آن به سایرین. طرز برخورد وی با خانواده و آن عده از بستگان که همفکر او بودند بسیار خوب و انسانی بود و با سایرین جنبه ارشادی داشت. یکی دو سال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی با توزیع اعلامیه‌ها و کتب و شرکت در بحث‌ها و مجالس و سخنرانی‌ها وارد فعالیت‌های سیاسی شد و با عده‌ای از دوستان و همفکرانش انجمن اسلامی دبیرستان صمصامی را تاسیس کردند.

بعد از ورود به دانشگاه در انجمن اسلامی و دفتر تحکیم وحدت دانشجویان فعالیت می‌کرد. هم‌ زمان با شروع انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاه‌ها وارد جهاد سازندگی اراک گردید و در بخش فرهنگی این نهاد انقلاب اسلامی فعالیت می‌کرد و سرانجام وارد خدمت مقدس پاسداری گردید.

سعید عضو جهاد سازندگی بود و با شروع جنگ تحمیلی خدمت در سپاه پاسداران و شرکت در جنگ را به عنوان یک وظیفه شرعی بر خود واجب می‌دانست. همیشه دیگران را به تزکیه نفس و حرکت الی‌الله و پرهیز از تجمل و اسراف تشویق می‌کرد. سرانجام در عملیات آزادسازی خرمشهر در جاده اهواز - خرمشهر در دهم اردیبهشت 1361 بر اثر اصابت ترکش ناشی از انفجار مین به سر و سینه به شهادت رسید. پیکر مطهر شهید در گلزار شهدای شهر اراک به خاک سپرده شد.


فرازی از وصیت نامه:

اکنون در شهر مقاوم آبادان به سر می بریم فرصتی یافتم تا وصیت‌نامه‌ای بنویسم هر چند که ممکن است اثر چندانی در جامعه نداشته باشد. ولی نوشتنش به خودم آرامش خاطر می‌دهد مثل مسافری که بار سفر را بسته و بلیط را تهیه کرده من هم وصیت‌نامه را در حکم بلیط سفر می‌دانم و پس از نوشتنش تنها باید منتظر بمانم، منتظر صدای خفه بیسیم که در دل تاریک یکی از شب‌ها نام معصومی را و یا عزیزی را و یا شهیدی را فریاد می‌کند و آنگاه حرکت آغاز می‌شود و امتحان نهایی شروع، آیا سربلند از امتحان بیرون می‌آییم یا نه؟ خدا می‌داند و بس


منبع: اداره هنری، اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران استان مرکزی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده