يکشنبه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۹ ساعت ۱۰:۵۲
شهید عبدالله خاکپور در وصیتنامه خود می نویسد : «اطراف کوچه و خانه را چراغانی کنید، می‌‎خواهم که مردم بدانند ما اجباری به جبهه نرفتیم بلکه با شوق و به یاری امام خمینی آمدیم.» نوید شاهد شما را به مشاهده زندگینامه ایشان دعوت می کند.

به گزارش نوید شاهد استان مرکزی، شهید عبدالله خاکپور در هفتم دی سال 1342 در یکی از روستاهای خمین به نام اوچستان به دنیا آمد. خانواده او مذهبی بود و او نیز در همین فضا رشد کرد و بزرگ شد تا به سن هفت سالگی رسید و برای رفتن به مدرسه همراه خانواده‌اش به روستای عالم‌آباد آمدند و بعد از یک سال به علت مشکلات راه و دور بودن راه مدرسه، مجبور به ترک روستای عالم‌آباد شدند و به محلات مهاجرت کردند. 

7 سفارش شهید «عبدالله خاکپور»

عبدالله در سال 1357 همراه با دیگر اقشار ملت با خانواده‌اش در تظاهرات بر علیه رژیم طاغوت شرکت می‌‎کرد. هنگامی‌ ‎که انقلاب با آبیاری خون هزاران شهید به پیروزی رسید او نیز همچون فردی فعال و با روحیه‌ای انقلابی و با احساس مسئولیت در مسجد محله با گروهی از برادران به پاسداری از دستاوردهای انقلاب پرداختند و یا در خیابان‌ها و نقاط حساس شهر از انقلاب پاسداری کردند.

در سال 59 هنگامی ‌‎که جنگ تحمیلی عراق علیه ایران شروع شد او نیز مانند فرزندان دلسوز این کشور اسلامی به دستور امام امت(ره) مبنی بر رفتن جوانان به جبهه‌ها او نیز برای لبیک گفتن به فرمان امام خویش از طریق بسیج عازم جبهه شد.

او بعد از بازگشت بسیار عوض شده بود، طوری که اخلاق و رفتارش بسیار مودبانه و مهربان بود و بیشتر وقت مرخصی خود را به مطالعه می پرداخت. از هنگامی که وارد سپاه شد روز به روز بر روحیه قوی و شجاعش افزوده می‌‎شد و همیشه برای رفتن به جبهه شور عجیبی داشت.

چندین بار به جبهه‌های غرب و جنوب اعزام شد، در آخرین اعزام، هنگامی ‌‎که فرماندهی یک گروه از رزمندگان اعزامی ‌‎از شهر محلات را بر عهده داشت؛ به عنوان معاون گروهان در گردان عمار از تیپ 7 ولی‌عصر(عج) در عملیات بیت المقدس شرکت کرد؛ دوازدهم اردیبهشت ماه 1361 در فاصله بین پادگان حمید و ایستگاه حسینه خرمشهر با اصابت ترکش به سرش به درجه رفیع شهادت نائل گردید. پیکر پاکش در شهر محلات به خاک سپرده شد. برادرش ولی‌الله در سال 1365 به شهادت رسید.


فرازی از وصیت نامه:

1- برادرانم را به جلسات مذهبی و مساجد و بسیج بفرستید تا بیشتر به راه حسین(ع) که همان راه اسلام است، آشنا شوند.

2- از آمدن برادرانم به جبهه ممانعت نکنید چون اسلحه‌ای که از دست من می‌‎افتد باید برادرم در دست بگیرد.

3- مقدار پولی را که دارم خمس آن را بدهید بقیه را خرج مراسم عزاداری کنید.

4- حقوق مرا هم از سپاه اصلاً نگیرید.

5- جنازه مرا هم در قطعه شهدا در کنار برادران پاسدارم به خاک بسپارید.

6- به هیچ وجه راضی نیستم بعد از من گریه کنید چون دشمن سوء استفاده می‌‎کند.

7- اطراف کوچه و خانه را چراغانی کنید، می‌‎خواهم که مردم بدانند ما اجباری به جبهه نرفتیم بلکه با شوق و به یاری امام خمینی آمدیم.

61/2/7 - عبداله خاکپور

دستنوشته شهید

7 سفارش شهید «عبدالله خاکپور»

منبع: اداره هنری، اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران استان مرکزی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده