پنجشنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۹ ساعت ۱۰:۵۹
شهید "سیدحسین پیموده" در حالی که آماده انجام عملیات بود آخرین وصیتنامه خود را اینچنین می نویسد: « کنار میدان مین در کنار رزمنده‌ها نشسته‌ایم و منتظریم که نیروها بیایند و به امید پروردگار آن‌ها را از میدان مین عبور دهیم تا بر قلب دشمن حمله کنند.»

به گزارش نوید شاهد استان مرکزی، شهید سیدحسین پیموده یکم مرداد 1341 در شهرستان محلات به دنیا آمد. پدرش سیدعلی اکبر، نقاش بود و مادرش شمسی نام داشت. تا حد دوره متوسطه درس خواند. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. هفدهم اردیبهشت 1361 در خرمشهر بر اثر انفجار مین و اصابت ترکش آن به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش قرار دارد. برادرش سیدمجتبی نیزشهید شده است.

چند خط قبل از شهادت

متن وصیت نامه:

بسمه تعالی

 الَّذِینَ اِذَا اَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا اِنَّا لِلَّهِ وَاِنَّا اِلَیْهِ رَاجِعُونَ

هر کس مرا طلب کرد مرا یافت و هر کس مرا یافت مرا شناخت و هر کس مرا شناخت عاشقم شد و هر کس عاشقم شد عاشقش می‌شوم و هر کس را من (خدا) عاشقش شدم می‌کشمش و هر که را من کشتم خون‌بهایش را (بهشت) می‌پردازم.

خدایا ما طلب‌کننده هستیم.

بارالها از تو می‌خواهم توفیق شناختن خودت را به ما بدهی تا بعد از شناختن عاشق تو شویم.

لحظه‌ها لحظه‌های آخر است، انتظار دیگر دارد به پایان می‌رسد.

کنار میدان مین در کنار رزمنده‌ها نشسته‌ایم و منتظریم که نیروها بیایند و به امید پروردگار آن‌ها را از میدان مین عبور دهیم تا بر قلب دشمن حمله کنند.

دوستان عزیزم،‌ پاسداران الان لحظه خوبی است قلم را در دست گرفته‌ام روی کاغذ حرکت داده‌ام می‌خواهم وصیت‌نامه بنویسم.

از کجا شروع کنم!

از روحیه بچه‌ها بنویسم.

از معنویت و تقوای بچه‌ها بنویسم.

از عاشقان شهادت بنویسم.

بنویس از شهادت، بنویس چه جمله زیبا و دل آرامی، شهادت!!!

الان برق امید در چشم‌هایم می‏درخشد نگاه به چهره برادر عزیزم می‌کنم چیزی جز عشق به الله نمی‌بینم.

خدایا می‌دانم به ملاقات آمدن تو لیاقت می‌خواهد ولی خدایا تو خودت این لیاقت را به ما بده.

نپسند که ما دست خالی از در خانه تو برویم.

معبودا دیگر نمی‌توانم به چهره پدر و مادر و رفقای شهیدم نگاه کنم.

معشوقا، پروردگارا، ‌شهادت را نصیبم کن.

خدایا طاقتم تمام شد دیگر نمی‌توانم جای خالی رفقای شهیدم را در کوچه و خیابان و سپاه و شهرمان ببینم.

معبودا، ‌معشوقا،‌ شهادت را نصیبم کن! نصیبم کن! نصیبم کن!!!

خدایا با شهادت زندگی مرا جاوید کن چون که انسان موقعی به زندگی جاوید می‌رسد که شهادت را در بغل بگیرد.

دیگر وقت تنگ است بچه‌ها کم کم نزدیک می‌شوند. ساعت حمله کم کم فرا می‌رسد.

همشهریان عزیز، دوست می‌داشتم باز هم توفیق پیدا می‌کردم با هم دعای کمیل بخوانیم ولی خوب ان شاءالله که مرا فراموش نمی‌کنید در دعاهایتان.

دستنوشته شهید

منبع: اداره هنری، اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران استان مرکزی

برچسب ها
نام:
ایمیل:
* نظر:
خاطرات شفاهی
عکس
تازه های نشر
اخبار برگزیده