شش نفر شهید شدند و من جانباز شدم
جانباز ۲۵ درصد:

شش نفر شهید شدند و من جانباز شدم

جانباز سرافراز «سیدعباس محمدی» بیان می‌کند: «بعد به تپه شهدا حمله کردند و خمپاره انداختند و ما اونجا زخمی شدیم. از حاج عمران یه نیم ساعت هم اونورتر بود. چند نفر از بچه‌ها شهید شدند و من هر دو پایم ترکش خورد و من را به پیرانشهر آوردند. تقریبا در گردان ما بیست نفر بودیم و شش نفر شهید شدند.»
زمان جنگ بدنیا آمد و در زمان جنگ هم به شهادت رسید

زمان جنگ بدنیا آمد و در زمان جنگ هم به شهادت رسید

آقای اسفندیار رضایی پدر شهید سعید رضایی در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «در سال ۱۳۶۹ در عملیات مرصاد بودم که فرمانده به من اطلاع داد اسفندیار مژده بده که صاحب یک پسر شدی و من بعد از ۴۵ روز او را برای اولین بار دیدم، پسرم زمان جنگ بدنیا آمد و در زمان جنگ هم به شهادت رسید ...»
لطفا بیایید بیمارستان، پسرتان زخمی شده است

لطفا بیایید بیمارستان، پسرتان زخمی شده است

آقای جواد علیزاده پدر شهید رضا علیزاده در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «شماره تلفن برادرم روی گوشی افتاد، برداشتم، اما شخص دیگری شروع به صحبت کرد و گفت آقای علیزاده لطفا بیایید بیمارستان عارفیان، پسرتان زخمی شده است...»
برادر بزرگم گفت نگران نباش پسرت زخمی شده است

برادر بزرگم گفت نگران نباش پسرت زخمی شده است

آقای شهسوار فطین پدر شهید اکبر فطین در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «در روستا بودم که تماس گرفتند پسرت زخمی شده است، خودم را به ارومیه رساندم و در منزل برادرم همه گریه می‌کردند، اما برادر بزرگم گفت نگران نباش پسرت زخمی شده است...»
پسرم خبر داد چهار تن از سرداران ما شهید شدند

پسرم خبر داد چهار تن از سرداران ما شهید شدند

آقای ابراهیم قلیزاده پدر شهید یاسر قلیزاده در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «پسرم را به پادگان می‌بردم که گفت ۴ تن از سرداران ما را شهید کردند، سردار باقری، سردار سلامی و شروع به گریه کرد، من هم با شنیدن این خبر گریه کردم...»
کُفّار به بچه‌های چند ماهه رحم نکردند چه رسد به پسر من

کُفّار به بچه‌های چند ماهه رحم نکردند چه رسد به پسر من

پدر شهید بهنام اکبرنژاد بیان می‌کند: «کفار آمریکا و اسراییل پسرم را به شهادت رساندند، در لبنان و غزه به بچه‌های چند ماه رحم نکردند، به بچه من هم رحم نمی‌کنند. تا زنده هستم رزمنده هستم، جانم فدای رهبر.»
به سمت ما نارنجک پرتاب کردند

به سمت ما نارنجک پرتاب کردند

جانباز سرافراز رسول حضرتی در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «با پسر عمویم برای نگهبانی می‌رفتیم که گروه‌های معاند به سمت ما نارنجک پرتاب کردند، زخمی شدم و توسط رزمندگان سپاه نجات یافتم و من را به بیمارستان بردند...»
روی مین رفتم

روی مین رفتم

جانباز سرافراز حبیب الله احمد زاده در بیان خاطرات خود اظهار داشت: «سه بار مجروح شدم و یکبار بر روی مین رفتم که از ناحیه سر مجروح شدم..»
درگیری شدید شد و شهدای بسیاری دادیم
جانباز ۲۵ درصد:

درگیری شدید شد و شهدای بسیاری دادیم

جانباز و آزاده سرافراز محمد شفایی بیان می‌کند: «سنگر آتش گرفت و با خود گفتم اگر بخواهم فرار کنم نمی‌توانم. ده نفر آمدند و دورم را گرفتند و هرچقدر گفتم سربازم باورم نکردند و می‌گفتند شما بسیجی هستید. درگیری بسیار شدید بود و شهدای بسیاری دادیم.»
جانباز ده درصد: شهید دادیم و آن هم پیروزی بود

جانباز ده درصد: شهید دادیم و آن هم پیروزی بود

جانباز سرافراز محمد صالح زارعی بیان می‌کند: «یکی از بهترین خاطره‌هایم این بود که از حمد خدا هروقتی می رفتیم درگیری با گروهک‌ها موفق میشدیم، یک دفعه شکست نخوردیم، شهید دادیم، شهید هم که دادیم آن هم پیروزی بود.»
بعدی 1 2 3 4 قبلی