روایت دختر شهید از آخرین غروب زندگی پدر از زبان مادر؛ آن بامداد غم‌انگیز خیلی دیر به صبح رسید

روایت دختر شهید از آخرین غروب زندگی پدر از زبان مادر؛ آن بامداد غم‌انگیز خیلی دیر به صبح رسید

شهید «میرزا عباسی» از مردان سخت‌کوش روستای حبیب‌وند بود که زندگی ساده خود را با دامداری و تلاش برای تأمین معاش خانواده سپری کرد. او در ۲۰ سالگی ازدواج کرد و صاحب چهار فرزند شد؛ اما سرنوشت، بامداد یکی از روز‌های زندگی را به آخرین دیدار او با خانواده تبدیل کرد. «ماناز عباسی» فرزند شهید، روایت آن شب تلخ و صبح غم‌انگیز را بازگو کرده است.
گزیل؛ ارتفاعی استراتژیک که با خون ۲۳ رزمنده کرمانشاه آزاد شد

گزیل؛ ارتفاعی استراتژیک که با خون ۲۳ رزمنده کرمانشاه آزاد شد

هجدهم شهریورماه، یادآور چهل‌ویکمین سالروز آزادسازی ارتفاع استراتژیک «گزیل» در جنوب‌غرب شهرستان پاوه است؛ ارتفاعی مهم که در دوران دفاع مقدس در اختیار نیرو‌های حزب دموکرات قرار داشت و با پشتیبانی ارتش عراق، به یکی از مسیر‌های نفوذ دشمن به عمق جبهه خودی تبدیل شده بود. این ارتفاع با رشادت رزمندگان تیپ ۲۹ نبی‌اکرم (ص) کرمانشاه آزاد شد و ۲۳ رزمنده این تیپ در جریان این نبرد به شهادت رسیدند.
از کربلای ۹ تا روز‌های پایانی جنگ؛ روایت جانبازی که دو بار مجروح شد

از کربلای ۹ تا روز‌های پایانی جنگ؛ روایت جانبازی که دو بار مجروح شد

جانباز «کریم چناری» دو بار در دوران دفاع مقدس مجروح شد؛ نخست در عملیات کربلای ۹ و بار دوم پس از آتش‌بس، زمانی که برای خاکسازی و ایمن‌سازی منطقه به مأموریت رفته بود. خودش می‌گوید: «قسمت نبود شهید شویم، اما برای دفاع از وطن هرچه داشتیم گذاشتیم.
روز‌های اول اسارت هنوز امید به بازگشت داشتیم
روایت «علی‌مراد گراوندی» از شکنجه و مقاومت در اردوگاه‌های بعثی

روز‌های اول اسارت هنوز امید به بازگشت داشتیم

جانباز و آزاده «علی‌مراد گراوندی» از روز‌های تلخ اسارت در سال ۱۳۶۷ می‌گوید؛ روز‌هایی که گرسنگی، شکنجه، آزار و تحقیر بخشی از زندگی اسرا بود، اما در پس همه این سختی‌ها، امید به لطف خدا و بازگشت به وطن، چراغی بود که اجازه نمی‌داد روحیه رزمندگان در بند دشمن شکسته شود.
پایم روی مین رفت؛ اما دفاع از مهران را رها نکردم
گفت و گوی تصویری با جانباز «حسن خانلری چشمه‌کمره»

پایم روی مین رفت؛ اما دفاع از مهران را رها نکردم

جانباز «حسن خانلری چشمه‌کمره» از روز‌های پرالتهاب مأموریت در منطقه مهران و مقابله با تحرکات منافقین روایت می‌کند؛ روایتی از لحظه‌ای که پایش روی مین رفت و از زیر زانو دچار قطع عضو شد، اما با وجود جراحت سنگین، تا انتقال به پشت جبهه، دغدغه‌اش انجام مأموریت و جلوگیری از نفوذ دشمن بود.
اگر من نروم و دیگری هم نرود، پس چه کسی از این مملکت دفاع کند؟
روایتی شنیدنی از همسر شهید «لطیف جامه شورانی»

اگر من نروم و دیگری هم نرود، پس چه کسی از این مملکت دفاع کند؟

«حاجیه شیرزادی»، همسر شهید «لطیف جامه‌شورانی»، از روز‌های سخت دوران دفاع مقدس و آخرین دیدار با همسر شهیدش روایت می‌کند؛ روز‌هایی که دل کندن از خانواده و فرزندان برای رزمندگان آسان نبود، اما دفاع از وطن و مردم برای آنان یک وظیفه بود.
سال‌ها گذشت، اما انتظارم برای احدالله تمام نشد
گفت و گوی تصویری با همسر شهید «احداله ماهیدشتی»

سال‌ها گذشت، اما انتظارم برای احدالله تمام نشد

«فاطمه ماهیدشتی» همسر شهید «احداله ماهیدشتی» با روایت روز‌های سخت انتظار می‌گوید: پس از مجروحیت همسرم، چند روز طول کشیدتا از وضعیت او با خبر شویم و بعد از آن دیگر اثری از او پیدا نشد؛ اما من سال‌ها امیدوار بودم که روزی باز گردد.
از نماز اول وقت تا شهادت؛ روایت همسر شهید «عزیز رستمی» از یک مرد آسمانی
تاریخ شفاهی

از نماز اول وقت تا شهادت؛ روایت همسر شهید «عزیز رستمی» از یک مرد آسمانی

«محترم نادری»، همسر شهید «عزیز رستمی»، از مردی روایت می‌کند که زندگی‌اش با عشق به دین، نماز اول وقت و انجام واجبات شرعی گره خورده بود؛ رزمنده‌ای که سال‌ها در بسیج و جبهه حضور داشت و سرانجام پس از اعزامی داوطلبانه، در مرحله دوم عملیات به شهادت رسید.
دست‌نوشته ماندگارسردار شهید« حاج قاسم سلیمانی» در سوگ سردار شهید «اکبر نظری»

دست‌نوشته ماندگارسردار شهید« حاج قاسم سلیمانی» در سوگ سردار شهید «اکبر نظری»

دست‌نوشته‌ای از سردار سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی در سوگ سردار شهید «اکبر نظری» به یادگار مانده است؛ دل‌نوشته‌ای سرشار از ارادت به یک مجاهد و مدافع حرم که از مرز‌های وطن گذشت تا برای دفاع از انسانیت و اهل‌بیت (ع) جان خویش را تقدیم کند.
روایت زندگی و دلدادگی شهید «حمید امیریان» به ولایت و حضرت زهرا (س)
گفت و گوی تصویری با خانواده شهید «حمید امیریان» از شهدای پدافند هوایی ارتش

روایت زندگی و دلدادگی شهید «حمید امیریان» به ولایت و حضرت زهرا (س)

پدر شهید می‌گوید: حمید اخلاق بسیار خوبی داشت؛ باخدا، مؤمن و واقعاً فداکار بود. از دوران کودکی تا زمانی که ازدواج کرد، همیشه در کنار ما و مانند خودمان زندگی می‌کرد. از همان سال‌های کودکی با قرآن و مجالس مذهبی مأنوس بود و در جلسات قرآن شرکت می‌کرد. در دوران راهنمایی و دبیرستان نیز علاقه زیادی به مداحی داشت و در کنار درس، مطالعه و فعالیت‌های مذهبی را دنبال می‌کرد.
بعدی 2 3 4 5 قبلی