وقتی چشم باز کردم پشت خاکریز دشمن بودم
روایت «جهانبخش سعدی» از لحظه اسارت

وقتی چشم باز کردم پشت خاکریز دشمن بودم

جانباز و آزاده «جهانبخش سعدی» از لحظه‌ای می‌گوید که پس از پاتک سنگین دشمن و شکستن خط، به هوش آمد و خود را در محاصره نیرو‌های بعثی دید؛ جایی که بیشتر همرزمانش مجروح و مهمات‌شان تمام شده بود و اسارت آغاز شد.
آرزوی گنجشک شدن داشتم تا از شیر آب جرعه‌ای بنوشم
روایتی شنیدنی از تشنگی و شکنجه در نخستین شب اسارت آزاده و جانباز «رحمن علی مرادی»

آرزوی گنجشک شدن داشتم تا از شیر آب جرعه‌ای بنوشم

جانباز و آزاده «رحمن‌علی مرادی» روایت می‌کند که در نخستین شب اسارتش، از شدت تشنگی به پنجره آسایشگاه رفت و آرزو کرد گنجشکی شود تا از شیر آب بیرون جرعه‌ای بنوشد، اما با خشونت نگهبانان مواجه شد و سخت کتک خورد.
پشیمان نیستم؛ برای رضای خدا رفتم و اگر برگردم باز همین راه را می‌روم
گفت و گوی تصویری با جانباز و آزاده «علیرضا ویسی گرگه بیشه»

پشیمان نیستم؛ برای رضای خدا رفتم و اگر برگردم باز همین راه را می‌روم

«علیرضا ویسی گرگه بیشه» می‌گوید: در اسارت کابل می‌زدند و زجر می‌دادند، اما سختی‌ها ذره‌ای از ایمان و انگیزه‌ام کم نکرد.
مرگ را با چشم خودم دیدم
روایتی شنیدنی از زبان جانباز و آزاده «شیر محمد محمدی»

مرگ را با چشم خودم دیدم

«شیر محمد محمدی» می‌گوید: ۲۹ خرداد ۱۳۶۲ در عملیات والفجر یک اسیر شدم؛ چهار، پنج قدم بیشتر با دشمن فاصله نداشتم که ناگهان بالای سرمان رسیدند و همان‌جا فهمیدم زندگی و مرگ چقدر به هم نزدیک‌اند.
روایت اسارت در دره کمین؛ ناگفته‌های جانباز و آزاده «رحمت‌علی همتی عمارتی» از ارتفاعات بازی‌دراز

روایت اسارت در دره کمین؛ ناگفته‌های جانباز و آزاده «رحمت‌علی همتی عمارتی» از ارتفاعات بازی‌دراز

یک رزمنده کرمانشاهی از مأموریتی ساده در ارتفاعات بازی‌دراز می‌گوید که کمین دشمن، شهادت همرزمان و اسارت خودش انجامید؛ روایتی تلخ، اما سرشار از امید، ایمان و باور به آینده.
روایت آتش و استقامت؛ آن شب که مرگ را دیدم و زنده برگشتم
روایتی شنیدنی از جانباز کرمانشاهی «مصطفی جمشیدی»

روایت آتش و استقامت؛ آن شب که مرگ را دیدم و زنده برگشتم

جانباز «مصطفی جمشیدی» با صدایی آمیخته به صلابت و خاطره می‌گوید: شبی که آسمان و زمین میان مهران تا چنگوله شعله‌ور بود، گمان کردم پایم را جا گذاشته‌ام میان میدان نبرد؛ اما تقدیر مرا برای ادامه روایت زنده نگه داشت.
سربازی که داوطلبانه جنگید و جاودانه شد
مروری بر زندگی شهید «عبدالرضا فرامرزی دارابخانی»

سربازی که داوطلبانه جنگید و جاودانه شد

شهید «عبدالرضا فرامرزی دارابخانی» با حضور داوطلبانه در یگان رزمی، نمونه‌ای از جوانان مؤمنی بود که دفاع از میهن را بر آسایش ترجیح دادند.
مادرم! با گریه ات قلب دشمنان را شاد مکن
وصیت نامه شهید«مصطفی سعدی»

مادرم! با گریه ات قلب دشمنان را شاد مکن

شهید«مصطفی سعدی» در بخشی از وصیت نامه اش آورده است: مادر چون کوه استوار باش؛ چون دریا موج بیکران داشته باش و قلب دشمن اسلام را با گریه ات شاد مکن. آفرین بر مادرانی که این چنین فرزندانشان را در راه اسلام و دین خدا می دهند. به گفته امام عزیز شهادت عزیزانتان برای اسلام موجب سربلندی است.
نوجوان بسیجی، شهید «دوستمراد گنجی» در جبهه به آرزوی خود رسید

نوجوان بسیجی، شهید «دوستمراد گنجی» در جبهه به آرزوی خود رسید

شهید «دوستمراد گنجی»، نوجوانی متواضع و مؤمن از خطه ریخک سفلی، با وجود سن کم، عاشقانه راهی جبهه‌های جنگ شد. او سرانجام در سال ۱۳۶۱ در منطقه شیخ صالح بر اثر انفجار نارنجک به شهادت رسید و در اسلام‌آباد غرب آرام گرفت.
شهید «داود محمودی» روستازاده‌ای که تا اوج ایثار پر کشید

شهید «داود محمودی» روستازاده‌ای که تا اوج ایثار پر کشید

 شهید «داود محمودی» فرزندی از دل طبیعت بکر ثلاث باباجانی، با وجود سختی‌های زندگی، در مسیر جهاد و دفاع از وطن گام برداشت. او که از نوجوانی به صفوف بسیج پیوسته بود، در عملیات‌های مختلف حضوری فعال داشت و سرانجام در منطقه باینگان، بر اثر اصابت گلوله دشمن، به شهادت رسید.
بعدی 2 3 4 5 قبلی