ای جوانان، دنیا بازیچهای بیش نیست
به گزارش نوید شاهد البرز؛ شهید ابوالفتح آزاد فلاح متولد ۱ اسفند ۱۳۴۴ در روستای شیخحسن بود؛ نوجوانی آرام، باهوش و مؤمن که از همان کودکی بیشتر از سنش میفهمید و روحیهای مسئولیتپذیر داشت. او با آغاز جنگ تحمیلی بهعنوان پاسدار در تیپ سیدالشهدا راهی جبهه شد و سرانجام در ۷ اسفند ۱۳۶۲ در عملیات خیبر در جزیره مجنون مفقودالاثر و جاودانه شد. یاد او در گلزار شهدای نظرآباد گرامی داشته میشود.

در ادامه متن وصیت نامه شهید ابوالفتح آزادفلاح را بخوانید.
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام علیکم.
آنقدر به جبهه میروم تا زمانی که به شهادت برسم. ای جوانان، مبادا دنیا با زرق و برق ظاهریاش شما را فریب دهد؛ زیرا خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم دنیا را جز بازیچهای بیش معرفی نکرده است.
عزیزان من، اگر روزی جنگ، به فرمان امام شهیدان ـ انشاءالله ـ با پیروزی رزمندگان اسلام پایان گرفت، بدانید دشمن از راهی دیگر به جنگ شما خواهد آمد. پناه ببرید به خداوند یکتا، که او شیطان را دشمن قسمخورده و آشکار انسان دانسته است.
برادران مسلمان، مبادا امام را تنها بگذارید؛ دشمن هر لحظه در کمین است تا بر ما غلبه کند. پشت سر حضرت امام حرکت کنید، که پیروزی حتمی است.
ای برادران بسیجی، همواره سعی من بر این بود که افراد را از کارهای کمارزش و بیفایده بازدارم و به کارهایی اصیل، ریشهای و خداپسند دعوت کنم.
عزیزانم، برادران بسیجی، بارها با شما سخن گفتهام تا این حقیقت را یادآوری کنم: کارهای خود را ریشهای انجام دهید و با نام خدا آغاز کنید.
برادران عزیز و فرماندهان بسیج، تلاش کنید پیش از آنکه اسلحه به دست فرزندانتان دهید، ایمان و عقیده آنان را تقویت نمایید تا از نظر فکری نیرومند و استوار شوند.
اما اگر من لیاقت شهادت یافتم و به آن قله رفیع رسیدم، کار من به پایان رسیده است؛ تازه وظیفه شما آغاز میشود. وظیفهای بزرگ در اطاعت از امام، دوری از محرمات الهی، انجام کارهای خیر و برداشتن گامهای استوار برای برافراشتن پرچم اسلام، همانند امام سجاد و حضرت زینب (سلامالله علیهما) که پرچم ایمان را بر دوش گرفتند.
ما نیز همچون پیروان امام حسین (ع) رفتیم.
و ای تنها برادرم، پس از من تنها نیستی؛ نگذار روزهای سختی بر پدر و مادرم بگذرد، مراقبشان باش و یاریشان ده.
امیدوارم همه مسلمانان همیشه امام را دعا کنند و پشتیبان ولایت فقیه باشند.
گزیدهای از اشعار مورد علاقه شهید:
من ملک بودم و فردوس برین جای من است،
آدم آورد مرا بر این دیرِ خرابآبادم.
مرغ باغ ملکوتام، نیم از عالم خاک،
چند روزی قفسی ساختهاند از بدنم.
مرگ اگر مرد است، کو؟
نزد من آرد تا تنگ در آغوشش بگیرم.
ای خون، ای خونِ حماسه در ره دین،
برخیز نماز خون بخوانیم.
والسلام.
انتهای پیام/