آخرین اخبار:
کد خبر : ۶۱۶۲۳۶
۰۹:۰۲

۱۴۰۵/۰۱/۱۵

«در مرگم لباس سیاه نپوشید؛ شهادت شب عروسی من با بزرگ‌ترین عشق زندگی‌ام است»

شهید «رضا آخوندی توران‌پشتی» در وصیت‌نامه خود با بیان نگاه عاشقانه‌اش به شهادت، از پدر و مادرش می‌خواهد در عزای او بی‌تابی نکنند و لباس سیاه نپوشند، زیرا به باور او لحظه شهادت، شب عروسی‌اش با بزرگ‌ترین عشق زندگی‌اش خواهد بود.


به گزارش نوید شاهد البرز، شهید رضا آخوندی توران‌پشتی در سال ۱۳۴۴ در شهر کرج و در خانواده‌ای مؤمن و مذهبی دیده به جهان گشود. وی دوران کودکی و تحصیل خود را در کرج سپری کرد و تا مقطع راهنمایی ادامه تحصیل داد. از همان سال‌های نوجوانی به مسائل دینی و معنوی علاقه‌مند بود و با آغاز جنگ تحمیلی، با لبیک به ندای امام خمینی(ره) به بسیج پیوست و برای دفاع از میهن اسلامی راهی جبهه‌های نبرد شد.
«در مرگم لباس سیاه نپوشید؛ شهادت شب عروسی من با بزرگ‌ترین عشق زندگی‌ام است»

این شهید والامقام طی سه نوبت اعزام حدود پنج ماه در جبهه حضور داشت و به عنوان رزمنده بسیجی در مناطق عملیاتی فعالیت می‌کرد. سرانجام در تاریخ ۲۲ فروردین ۱۳۶۲ در عملیات والفجر ۱ در منطقه فکه بر اثر اصابت ترکش خمپاره به شهادت رسید و پیکر مطهرش در گلزار شهدای امامزاده محمد(ع) کرج به خاک سپرده شد.

 

بسم رب الشهدا و الصدیقین

«الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله بأموالهم و أنفسهم أعظم درجة عندالله و أولئک هم الفائزون.»

آنان که ایمان آوردند و هجرت کردند و در راه خدا با مال و جان خود جهاد نمودند، نزد خداوند دارای مقامی والا هستند و آنان همان رستگاران و سعادتمندانند.

ای آفریدگار توانا! از آنکه به من سعادت دادی تا در راهت قدم بردارم و برای تو به جهد و تلاش بپردازم، هزاران بار سپاسگزارم. ای دانای بخشنده! تو مرا از لجنزار رکود به میدان نبرد حق علیه باطل هدایت کردی. تو مرا توفیق دادی تا خود را بشناسم و بدانم برای چه آفریده شده‌ام. سپس سعادتمندم کردی که از میان راه‌های گوناگون زندگی، شاهراه ایثار حسینی را برگزینم.

ای خدای من! سپاسگزارم که نور عشقت را در قلبم تاباندی و این قلب سرد و خاموش را با فروغ محبت خود روشن ساختی و دل پرتلاطم مرا با یاد خود آرامش بخشیدی؛ چرا که به‌راستی «الا بذکرالله تطمئن القلوب».

ای خدای بزرگ! اکنون بنده شرمسار تو، به خاطر آنچه خواستم و اجابت کردی و نیز آنچه نخواسته بودم اما به لطف و کرمت عطا فرمودی، تو را سپاس می‌گویم. پروردگارا! با قلبی سرشار از عشق تو و وجودی آکنده از ایمان به درگاهت آمده‌ام و می‌دانم که ناامیدم نخواهی کرد. تو را به جلال و عظمت و کرمت سوگند می‌دهم که لحظه‌ای این بنده حقیر و گناهکار را به خود وا مگذاری، زیرا بی‌لطف تو نابودم.

خدایا! با تمام وجود از تو می‌خواهم سعادت شهادت در راهت را نصیبم گردانی. اکنون که فرصتی فراهم شده تا درباره سرانجام خود و دیگر انسان‌ها بیندیشم، از تو می‌خواهم توفیق دهی آنچه در دل و عقیده دارم، بی‌ریا بر روی کاغذ بیاورم تا آنچه می‌ماند، وصیتی باشد برای هدایت.

با سلام و درود فراوان به پیشگاه مقدس حضرت مهدی(عج) و نایب برحقش امام امت، خمینی کبیر، و سلام بر شهدای راه حق و جانبازان و معلولان جنگ تحمیلی و خانواده‌های عزیز شهدا.

در آخرین نوشته‌ام سخنانی با والدین، برادران، خواهران و دوستانم دارم. پدر و مادر عزیزم! خدا را شکر می‌کنم که پدر و مادری چون شما نصیبم شد تا در دامانتان پرورش یابم. افتخار می‌کنم که گوشت و پوست و خونم در چنین دامان پاک و سازنده‌ای رشد کرد و شما با روحیه‌ای ایثارگر مرا حسینی‌وار به دیار سرخ شهادت فرستادید تا در راه ایمان، خونین‌ستیز و شهادت را بپذیرم.

پدر و مادر عزیزم! شما که ابراهیم‌وار فرزندتان را به قربانگاه عشق و میدان نبرد حق و باطل فرستادید، استوار باشید و از این فداکاری با آغوش باز استقبال کنید. همان‌گونه که اکنون نمونه‌ای از ایثار هستید، پس از شهادتم نیز الگوی صبر و استقامت باشید.

مبادا در عزایم لباس سیاه بپوشید. پدر خوبم! بدانید هنگامی که من به سعادت شهادت برسم، آن زمان شب عروسی من با بزرگ‌ترین عشق زندگی‌ام خواهد بود و شادترین و باشکوه‌ترین لحظه برای من است. در کجای دنیا رسم است که در شب عروسی جوانی لباس سیاه بپوشند یا گریه و شیون کنند؟

من راه خود را انتخاب کرده‌ام و تا آخرین قطره خون در این راه خواهم ایستاد. من آن‌قدر گناهکارم که خود را لایق آن مراسم و عزاداری‌ها نمی‌دانم. آن عزاداری‌ها باید برای ائمه اطهار، سرور شهیدان امام حسین(ع)، و بزرگانی چون طالقانی، مطهری و بهشتی برگزار شود. در برابر این رزمندگان که در جبهه‌ها رشادت‌های بزرگ می‌آفرینند و جان خود را فدای اسلام می‌کنند، جان ناقابل من چه ارزشی دارد؟

پدر جان! ای پدر مهربانم که رنج‌ها کشیدی تا مرا بزرگ کردی، مرا ببخش اگر شما را آزرده‌ام و از من راضی و خشنود باشید. در مجالس مذهبی شرکت کنید و راه دین را ادامه دهید.

ای مادر عزیزتر از جانم! تو که مرا چنان تربیت کردی که بتوانم برای رضای خدا و اسلام خدمتی انجام دهم، در مرگم بی‌تابی نکن. به یاد بیاور مادرانی را که چند فرزند خود را در راه اسلام تقدیم کرده‌اند و صبور بوده‌اند. هرگز برای من گریه نکن؛ اگر گریه‌ای هست، برای اسلام و خطرهایی باشد که آن را تهدید می‌کند.

برادرم! درس بخوان تا در آینده بتوانی خدمتی به اسلام و میهن انجام دهی و فرایض دینی خود را به بهترین شکل انجام بده تا در کارها موفق و سربلند باشی.

خواهرانم! پس از شهادتم راه من و دیگر شهیدان را زینب‌وار ادامه دهید. درس‌هایتان را با جدیت بخوانید و در مجالسی که برای بزرگداشت شهدا و دعاهای کمیل و توسل برگزار می‌شود شرکت کنید و حجاب اسلامی را که الگوی زن مسلمان است رعایت نمایید.

همچنین حدود یک ماه نماز و روزه قضا دارم که خواهش می‌کنم آن را ادا کنید.

بارالها! ظهور امام زمان(عج) را نزدیک بفرما و امام عزیزمان را تا انقلاب مهدی حفظ کن.

بدنم را در امامزاده محمد کرج به خاک بسپارید.

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی، خمینی را نگهدار.

از عمر ما بکاه و بر عمر رهبر بیفزا. آمین.

والسلام

انتهای پیام/


گزارش خطا

ارسال نظر
تازه‌ها
طراحی و تولید: ایران سامانه