دست‌های پسرم را با سیم بسته بودند
روایت پدر از فرزند شهید دانش‌آموز:

دست‌های پسرم را با سیم بسته بودند

پدر شهید محمدتقی ابراهیمی، دانش‌آموز ۱۶ ساله کرجی، با چشمانی اشک‌بار روایت می‌کند: «وقتی پیکر پسرم را پس از ۱۷ سال پیدا کردند، دست‌هایش هنوز با سیم بسته بود... همان دست‌هایی که روزی کتاب‌های مدرسه را ورق می‌زد و برای امامش در راهپیمایی‌ها فریاد می‌زد.»
از فکه تا خرمشهر؛ روایت یک فدایی ۱۶ ساله
گفت‌وگوی نوید شاهد با جانباز البرزی «محمدعلی محمدی»:

از فکه تا خرمشهر؛ روایت یک فدایی ۱۶ ساله

«ما قرار بود بزنیم به خط و عراقی‌ها را مشغول کنیم تا بچه‌ها از آن طرف، خرمشهر را پس بگیرند.» جانباز محمدعلی محمدی، از روزهایی می‌گوید که با سه نان لواش و دو کنسرو به کردستان رفت، اما تقدیر، او را به یکی از فداییان عملیات بیت‌المقدس تبدیل کرد. روایتی از راهپیمایی ۲۲ کیلومتری در شن‌های روان، گم شدن در خط دشمن، و مجروحیتی که هر دو دستش را درگیر کرد، اما اراده‌اش را برای ادامه خدمت، این‌بار با دوربین عکاسی، نشکست.
پوتین باقی‌مانده؛ تنها یادگار پانزده سال انتظار

پوتین باقی‌مانده؛ تنها یادگار پانزده سال انتظار

برای پانزده سال، تنها نشانه از رضا، همان پوتین جبهه‌اش بود که بر جای مانده بود. مادر هر صبح به در چشم می‌دوخت، و پدر پوتین را می‌بوسید. اینک پدر شهید روایت می‌کند از روزی که پیکر پسرش، پس از یک و نیم دهه انتظار، به آغوش خانواده بازگشت؛ وداعی که این بار با خاکسپاری به دستان پدر کامل شد.
جانبازی که ۴۸ ساعت میان شهدا بود؛ از آرزوی اشتغال جوانان تا خوشحالی از ایثار

 

جانبازی که ۴۸ ساعت میان شهدا بود؛ از آرزوی اشتغال جوانان تا خوشحالی از ایثار  

شهروز یکه‌روستا، جانباز ۵۰ درصد، که پس از مجروحیت شدید در حلبچه ۴۸ ساعت در میان شهدا بود، با وجود عوارض جراحت، از ایثار خود خوشحال است. او در پایان مصاحبه، دغدغه اصلی خود را حل مشکل بیکاری جوانان تحصیلکرده کشور عنوان کرد و نامگذاری معابر به نام شهدا را یادگاری برای آگاهی نسل آینده از رشادت‌های گذشته دانست.
همسرم می‌دانست قرار است مورد حمله قرار گیرد، اما پست خود را ترک نکرد
گفت‌وگوی نوید شاهد با همسر شهید اقتدار ملی:

همسرم می‌دانست قرار است مورد حمله قرار گیرد، اما پست خود را ترک نکرد

همسر شهید سرهنگ "علی راضی" که در حمله به فوریت‌های پلیس ۱۱۰ تهران بزرگ به شهادت رسید، با روایت داستان زندگی و ایثار همسرش، گفت: او از احتمال حمله اطلاع داشت، اما با این وجود از مسئولیت خود عقب نکشید و تا لحظه آخر بر سر پستش ایستاد.
آرزوی همسر شهید مرآتی: جوشش خون شهدا و رویش نسل‌های قوی‌تر را آرزو دارم

آرزوی همسر شهید مرآتی: جوشش خون شهدا و رویش نسل‌های قوی‌تر را آرزو دارم

همسر شهید مرآتی در گفت‌گویی با خبرنگار نوید شاهد البرز با بیان «خون شهدا جوشش دارد»، آرزو کرد این خون‌های پاک، زمینه‌ساز رویش نسل‌هایی باایمان‌تر و قوی‌تر از گذشته شود. او در گفت‌وگوی خود تأکید کرد که شهدا با شهادت نمی‌میرند، بلکه همواره در کنار ما حاضر و زنده هستند.
جنگ ۱۲ روزه، مفاهیم ایثار و شهادت را برای نسل جوان ملموس کرد
مدیرکل بنیاد شهید البرز:

جنگ ۱۲ روزه، مفاهیم ایثار و شهادت را برای نسل جوان ملموس کرد

امیرحسین دانش‌کهن، مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان البرز، در گفت‌وگویی تأکید کرد: جنگ ۱۲ روزه اخیر فرصتی برای زنده‌کردن فرهنگ ایثار و شهادت در میان نسل جوان بود و امروز دل‌های مردم بیش از هر زمان دیگری برای شنیدن روایت‌های دفاع مقدس آماده است.
پسرم برای نجات مجروحان از خانه بیرون می‌زند و برنمی‌گردد
گفت‌گو با مادر شهیدِ جمعه سیاه:

پسرم برای نجات مجروحان از خانه بیرون می‌زند و برنمی‌گردد

در آن روز سیاه که گلوله‌های رژیم شاه بر پیکر مردم بی‌پناه فرود می‌آمد، نوجوان ۱۵ ساله‌ای از خانه بیرون زد تا به یاری مجروحان بشتابد؛ غافل از اینکه این آخرین بار است که پا از خانه بیرون می‌گذارد. حالا پس از دهه‌ها، مادرش با چشمانی اشک‌بار روایت می‌کند: «در خوابم می‌گه مادر، من اومدم دیگه نتونستم برگردم... گذشت کن». این روایت مادری است که آرزوی دیدن عروسی پسرش برای همیشه در سینه‌اش ماند.
شاهد عینی شهادت شهید غریب در اسارت «ماشالله ابراهیمی‌پور»/ در سردی سولهٔ عراقی، تشنه لب به شهادت رسید

شاهد عینی شهادت شهید غریب در اسارت «ماشالله ابراهیمی‌پور»/ در سردی سولهٔ عراقی، تشنه لب به شهادت رسید

پایش را با دریل سوراخ کردند، اما روحش تسلیم نشد. محمدحسین حاصل‌فروش، رزمندهٔ آرپی‌جی‌زن عملیات کربلای۴، از آن سوی اروند روایت می‌کند: از روزی که تیر خورد و در نخلستان‌های شلمچه اسیر شد، از میله‌ای که بدون بی‌هوشی در پایش کوبیدند و از آخرین لحظات شهید ماشالله ابراهیمی‌پور که در کنارش در سولهٔ عراقی، تشنه لب، به شهادت رسید. اینجا روایتی است از سال‌های اسارتی که از یک نوجوان اهوازی، یک «آزاده» ساخت.
روایت آزاده جانباز از شهادت غریبانه هم‌رزمش در زندان‌های بعث؛ از

روایت آزاده جانباز از شهادت غریبانه هم‌رزمش در زندان‌های بعث؛ از "کشتند مرا" روی دیوار تا مراسم پنهانی اسرا

آزاده جانباز "محمدمهدی حاتمی‌پور" در گفت‌وگو با نوید شاهد البرز، برای اولین بار جزئیات تکان‌دهنده‌ای از چگونگی شهادت "شهید شاهپور صادقی" در بیمارستان تموز عراق روایت کرد؛ از نوشته به جا مانده از شهید با دسته قاشق روی دیوار گرفته تا مراسم مخفیانه اسرا در اردوگاه عنبر. او که خود با بیش از ۱۲ بار عمل جراحی در اسارت، شاهد عینی مقاومت‌های شهید صادقی بود، می‌گوید: «یادش برای همیشه در قلب ما زنده است».
بعدی 4 5 6 7 قبلی