روایت یوسف؛ مسافرِ گم‌ گشته در خاکِ مجنون

روایت یوسف؛ مسافرِ گم‌ گشته در خاکِ مجنون

یوسف رفت تا در جزیره‌ی “مجنون”، مجنونِ عشق شود؛ و مادر ماند و نُه سال یعقوب‌وار، چشم به راهِ کنعانی که عطرِ پیراهنِ پسرش را به خانه بیاورد. این روایتِ مادری است که سال‌ها، نانِ حلالِ خانه‌اش را با اشکِ فراق خیس کرد تا اینکه یک رؤیای صادقه، پایانِ نُه سال بی‌خبری را رقم زد.
شجاعت؛ امضای همیشگی شهید «محمدجعفر رادبوی» در میدان خدمت

شجاعت؛ امضای همیشگی شهید «محمدجعفر رادبوی» در میدان خدمت

همرزمانش او را با «اخلاقِ نیکو» و «شجاعتِ بی‌حد» به یاد می‌آورند. شهید «محمدجعفر رادبوی»، مردی از دیار وحدتیه بود که وقتی پای دفاع از امنیت کشور وسط آمد، مرخصی را واژه‌ای غریب دانست. او رفت تا دیواره‌های تونلِ اقتدار فرو نریزد و در این مسیر، خودش شد ستونی برای استواریِ ایران؛ روایتی از همکارانِ این شهیدِ والامقام که از مردی می‌گویند که «مسئولیت‌پذیری» را به اوج رساند.
آخرین لبخند پشت پنجره طبقه دوم

آخرین لبخند پشت پنجره طبقه دوم

خانه برای او حریم عشق و آرامش بود، اما هنگامی که پای دفاع از میهن و فرمان امام (ره) به میان می‌آمد، دل از تمام دلبستگی‌ها می‌برید. همسر شهید والامقام «مسعود خلعتی» در روایتی شنیدنی و صمیمی، از پرده‌های ناگفته اخلاق، سخاوت بی‌دریغ، روز‌های پرالتهاب جبهه و واپسین نگاه پرمعنای همسرش در لحظه بدرقه می‌گوید.
روایت مادری صبور از رجعت دلاور جزیره مجنون پس از ۱۲ سال گمنامی

روایت مادری صبور از رجعت دلاور جزیره مجنون پس از ۱۲ سال گمنامی

مادر شهید والامقام «احمد درویشی» با قلبی سرشار از ایمان و صلابت زینبی، خاطرات ماندگاری از غیرت، شوق اعزام به خط مقدم و لحظه بازگشت باشکوه پیکر مطهر فرزندش پس از ۱۲ سال چشم‌انتظاری را روایت می‌کند.
سربازی که بلیطِ شهادتش را یک روز جلو انداخت

سربازی که بلیطِ شهادتش را یک روز جلو انداخت

مادر شهید مجید فیلی، از وداعی می‌گوید که دیگر برای بازگشت نبود؛ از پسری که بی‌تابِ رسیدن به جبهه، بلیطش را یک روز جلو انداخت.
۱۱ سال چشم انتظاری برای سکاندار عملیات کربلای ۳

۱۱ سال چشم انتظاری برای سکاندار عملیات کربلای ۳

روایتی از مادر صبور بوشهری؛ از شب‌های تنهایی دوران جنگ و حضور هم‌زمان پدر و دو پسر در خط مقدم، تا تشییع قبری خالی و بازگشت پیکر پس از یک دهه غربت.
رازگویی با عکس شهید چمران و پرواز در تپه‌های طراح

رازگویی با عکس شهید چمران و پرواز در تپه‌های طراح

اسماعیل ماهینی از آخرین مرخصی شهید حسین مقاتلی روایت می‌کند؛ از نجوای غریبانه با تصویر شهید چمران و پیش‌بینی پرواز تا مأموریت شناسایی در منطقه طراح و شهادت زیر آتش تک تیراندازان دشمن.
روایتی از چشم انتظاری مادر و افتخار نخستین شهید

روایتی از چشم انتظاری مادر و افتخار نخستین شهید

سال‌ها چشم انتظاری به راهِ کاروان اسرا، ذره‌ای از صلابت مادری نکاست که دوست داشتنی‌ترین سرمایهٔ زندگی‌اش را فدای راه اباعبدالله الحسین (ع) کرد. شیرین سلیمی، زنی از جنس رنج و وفاداری در دشت‌های کاکی، حکایت پرواز فرزندی را بازگو می‌کند که قرار بود پناه پیری‌اش باشد، اما تقدیر سرخ، او را پیشگام و آغازگر قافلهٔ سرخ شهدای منطقه ساخت.
روایتی از دو سال اسارت و عطش

روایتی از دو سال اسارت و عطش

«غضنفر جعفری» از روز‌های سختِ «مفقودالاثر بودن» در اردوگاه‌های عراق می‌گوید، از عطشی که به یاد اهل بیت (ع) تاب آورد.
ذکر خدا در میان آتش خمپاره‌ها؛ خاطرات شهید محمود بهرامی

ذکر خدا در میان آتش خمپاره‌ها؛ خاطرات شهید محمود بهرامی

شهید محمود بهرامی، رزمنده‌ای از روستای بنیون شهرستان تنگستان، در یادداشت‌های خود از شب‌های پراضطراب جبهه، نگهبانی در سنگر و لحظاتی می‌گوید که ذکر خدا، پناه رزمندگان در برابر آتش دشمن بود.
بعدی 1 2 3 4 5