روایتی خواندنی از وصیت شهید

روایتی خواندنی از وصیت شهید "زاهد پاریاد"

نوید شاهد - مادر شهید "زاهد پاریاد" در خاطرات خود از وصیتی که فرزندش در خواب به او گفته بود، اینگونه نقل می کند، فرزندم در شب شهادتش به خوابم آمد و گفت: «مادر گریه و زاری نکن فقط عکسم را جلو تابوتم بلند کن و با صدای بلند بگو : لبیک یا رسول الله ...»
حفظ و امنیت و آسایش لذت بخش ترین کار شهید

حفظ و امنیت و آسایش لذت بخش ترین کار شهید "نعمت الله باژدان"

نوید شاهد - شهید "نعمت الله باژدان": هر کاری برای حفظ امنیت و آسایش این مرزوبوم باشد هیچوقت خسته کننده نیست و برایم لذت بخش است.
با ادای حق الله، حق الناس را ضایع کنم!؟
دو خاطره خواندنی دانش آموز شهید "حمید احمدی":

با ادای حق الله، حق الناس را ضایع کنم!؟

نوید شاهد - نظر مدیر دانشسرا درباره شهید "حمید احمدی": یك روز به حمید گفتم: تو كه روزه هستی حداقل صبحانه بیشتری بردار! گفت: آقای مدیر! من نمی‌توانم بخاطر روزه گرفتن، سهم دانش آموزان دیگر را بخورم و خودم را مدیون آنها كنم، روزه برای تزکیه نفس است نه پایمال کردن حق دیگران، با ادای حق الله، حق الناس را ضایع کنم!؟. آنچه را که ملاحظه کردیدبخشی از خاطرات این شهید والامقام است که به مناسبت هفته دانش آموز منتشر گردیده است:
جنگ نابرابر / والفجر 9

جنگ نابرابر / والفجر 9

یکی از پیشمرگان به نام محمد چوپانی، از اینکه عراقی ها خمپاره می‌زدند یا با توپ های فرانسوی شلیک می‌کردند، خیلی بیزار بود، می‌گفت: برادر یوسفی، «اینکه عراقی ها اینجوری خمپاره می زنند و بچه ها را به شهادت می‌رسانند، این نامردی است، این جنگ نیست، جنگ مردانه جنگی است که ما رودرروی هم بجنگیم، تن به تن بجنگیم، اگر غیر از این باشد، نامردی است» و این نشانه روحیه بالای جنگاوری و ایثار پیشمرگان مسلمان کرد بود.
غذای مسافران آن دنیا!

غذای مسافران آن دنیا!

شهید "نوری احمد نژاد" در خاطراتش بیان می کند: وقتی در بیمارستان به هوش آمدم و به غذای بیمارستان اعتراض کردم، دکتر معالجم لبخندی زد و گفت: این غذایی که شما می خورید مخصوص کسانی است که از دنیای دیگر آمده اند، از صحبت های دکتر بیشتر رنجیدم و خواستم اعتراض کنم که برادرم با اشاره مرا به سکوت و آرامش دعوت کرد.
سنگری که از خون شهید

سنگری که از خون شهید "حسین برازی" رنگین شده بود

نوید شاهد - «وقتی پیش شهید "حسن برازی" رفتم، دیدم بر اثر شدت جراحت، سنگر از خون پاکش سرخ شده بود، با دیدن این وضع خیلی ناراحت شدم و نتوانستم جلو خودم رو بگیرم و به گریه افتادم، حسین داشت به من روحیه می‌داد و گفت چیزی نشده، جلو خودتو نگهدار، با این روحیه میخواهی با دشمن بجنگی؟» آنچه خواندید بخشی از خاطرات همرزم شهید بزرگوار است، نوید شاهد کردستان شما را به مطالعه آن دعوت می‌کند.
روایتی از ایثارگری پرستاران دیروز

روایتی از ایثارگری پرستاران دیروز

پدر شهید «منوچهر زارع» نقل می کند پسرم درباره وضعیت جبهه گفت: «بیشتر پرستاران در پشت جبهه به شهادت رسیدند و به شدت کمبود پرستار داریم به همین دلیل من برای خدمت در رسته پرستاری داوطلب شدم»
شیخ الشهدای کردستان

شیخ الشهدای کردستان

«توصیه می‌کنم در دنیا طوری زندگی کنید که همیشه سلطان قلب های مردم باشید و بر دل‌های آنها حکومت کنید، حضرت رسول (ص) که امروز پس از هزار و چهار صد سال هر روز بر پیروان طریقت پاکش افزوده می شود، بر قلوب مردم حکومت میکرد.» آنچه خواندید روایت فرزند شهید از توصیه‌های شهید "ماموستا شیخ الاسلام" است، در ادامه شما را به خواندن خاطراتی کوتاه و خواندنی از این شهید والا مقام دعوت می‌کنیم.
حبیب خدا / روایت همسر شهید «حبیب الله ارشدی»

حبیب خدا / روایت همسر شهید «حبیب الله ارشدی»

همسر شهید «حبیب الله ارشدی» در روایتی می‌گوید: «زمانی که اسم حبیب الله را برای او انتخاب می‌کردند، نمی‌دانستند که او روزی حبیب خدا می‌شود و باروی خندان به دیدار معبودش می‌رود».
قافله‌ای به مقصد بهشت
ناصر رستمی فرزند شهید توفیق:

قافله‌ای به مقصد بهشت

همه انتخابهای تو در زندگی درست بود و می‌دانم که می‌دانستی آن ماشین که در روستای باغچله" سوارش شدی در بهشت پیاده خواهی شد. آنچه خواندید بخشی از دلنوشته فرزند شهید توفیق رستمی است، توجه شما را به خواندن متن کامل آن دعوت می‌کنیم.
بعدی 3 4 5 6 قبلی