نوید شاهد | پایگاه فرهنگ شهادت

سکه طلا

سکه طلا

آن شب سرپرستار بخش 6 بيمارستان طالقاني كرمانشاه بودم. شب جمعه بود و ماه رمضان. پيرزني با اصرار وارد بيمارستان شد و مي‌خواست مجروحين را عيادت كند، از ديدنش تعجب كردم. او را نزد دو سه تا از مجروحين كه بيدار بودند برديم. پيرزن دست و پاي آنها را مي‌بوسيد و گريه مي‌كرد.
بوی شهادت می شنوم

بوی شهادت می شنوم

با شروع جنگ تحميلي حمید 4 بار به جبهه رفت. آخرين مرتبه كه به جبهه می رفت، قبل از رفتن به جبهه با عده اي از بچه هاي سپاه اهواز، شيراز و دامغان به مشهد آمدند و یک شب در سبزوار ماندند.
این ماه را فرمانده به من داده است

این ماه را فرمانده به من داده است

شب قبل از اينكه خبر شهادت محمد را براي من بياورند خواب ديدم زنگ خانه به صدا درآمد. وقتي در خانه را باز كردم ...
مهدی دیگر باز نخواهد گشت

مهدی دیگر باز نخواهد گشت

وقتي به مقر رسيديم به مهدي گفتيم: ما داريم به تهران مي رويم با ما بيا. او رو به ما كرد و در حالي كه عكسي از آخرين عكس هايي را كه در جبهه گرفته بود...
مرا از غربت در می آورد

مرا از غربت در می آورد

پس از شهادت فرزندم محمد ابراهيمی، از دوستانش كسي به خانواده ما سركشي نميكرد. تا مدت ها از اين جهت خيلي ناراحت بودم تا اينكه یک شب محمد به خوابم آمد...
حرفي كه گران بود

حرفي كه گران بود

شهید علی اصغر حاجی غلامزاده سبزیکار معاون اطلاعات و عملیات تیپ مستقل 21 امام رضا (ع) در تاریخ بیست و یکم بهمن سال 1364 در عملیات والفجر8 در اروند رود بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. روایتی کوتاه از این شهید بزرگوار را بخوانید: