خدا شناسی و انجام وظایف یک مسلمان حقیقی در وصیتنامه شهید
نوید شاهد استان مرکزی،شهید غضنفر داودآبادی در یکم فروردین 1342، در روستای داودآباد از توابع شهرستان اراک به دنیا آمد. پدرش حسین، فرش فروش بود و مادرش فاطمه نام داشت. تا پایان دوره ابتدایی درس خواند. به عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. پانزدهم آبان1362، با سمت آرپی جی زن در پنجوین عراق بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سر و سوختگی، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای شهرستان زادگاهش واقع است.
بسم الله الرحمن الرحیم
ان الله اشتری من المومنین انفسهم و اموالم بان لهم الجنه یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون
براستی که خدا جان و مال مردم را به بهای بهشت خریداری کرده آنهایی که در راه خدا کارزار میکنند و پس میکشند و کشته میشوند
با سلام و درود بیکران به حضرت ولی عصر(عج) و سلام به رهبر کبیر انقلاب وصیت نامه خود را آغاز میکنم.
خدا را شکر میکنم که سالهای عمرم را تا فرا رسیدن یوم الله قرار داد و اکنون یوم الله دیگری است که دنباله یوم الله حسین میباشد همان یوم الهی که در هزارو چهارصد سال قبل از این حسین (ع) در میدان شهادت در آن روز ندای (هل من ناصر ینصرنی) را سر داد اینک ما میگوییم حسین جان در فضای گرم خونین ایران زمین دست مردانگی مشت کرده و به ندای غریبی و تنهاییات لبیک میگوییم. حسین جان لبیک و ای اسلام لبیک ای پیشتاز و ای رهبر لبیک و این روش یک عاشق حقیقی است و باید اینگونه باشیم که روش حسینی کرده ایم و پرچم حسین را یاور گشتهایم و غیر از این یزیدی هستیم.
براستی که هر کس کلام خمینی این امام و ولی این الگوی صائنین نفس و حافظین دین و مخالفین هوی و نمودار بزرگان و قهرمانان مطیعان درگاه شناخت کلام خدا و حجت خدا و اولی الامر و رسول را شناخته به راستی که روح خدا را شناخته است پس ای ملت برخیز چه نشستی تاکی غفلت، لحظهای تفکر کن اندیشههایت را بگستر تعقل کن بخودت نهیب کن خود جوانیت را نهیب کن از این منجلاب بیرون آی تا به روح پر تلاطم و خروشان افتاده در دهانهای هر مسلمان پاک از کودک زبان باز کرده تا پیرمردان و زنان رخت بر بسته که براستی روح خداست شناخت قلبی پیدا کن.
تو انسانی تو پاکی تو فطرت همگون با فطرت الله آفریده شده پس این پوچ گرایی خلاف عمل کردن برای چیست؟ پس بسوی اسلام و قوانین اسلام و احکام پاک و هدایتگر انسانها در اسلام نظر بیفکن ببین یکبار به سراغ این رفتی که اسلام را بشناسی که جامعه اسلامی چیست ولی فقیه و نقش او در جامعه که بسیار مهم است را شناختی. آیا اندیشیدی که حاکمیت ولایت فقیه چه آثار را در جامعه اسلامی بجا میگذارد؟ پس این کار را بکن چون تو به اسلام محتاجی تا انسان شوی و اسلام نیز به انسان احتیاج دارد.
وظیفه هر مسلمان است که در جنگ با کفر قدم پیش گذارد من هم
چون مسلمانم وظیفه شرعی خود دانستم که در این جنگ شرکت کنم چون با کفر در جنگیم. خدایا
بگذار گستاخانه در میدان شهادت بتازیم. بگذار غرور و تفکر را با آب و خلوص و صدق و تواضع
شستشو دهیم و با خون خود ننگ هزار ساله تاریخ را بشویم.
پدرجان و مادرجان اگر من انشاءالله به درجه رفیع شهادت نائل شدم افتخار کنید که توانستید جوانی را در راه اسلام و قرآن فدا نمایید و از خداوند بخواهید که مرا جزء شهدای کربلا بحساب بیاورد.
و چون خود او شاهد است که من هدفی جز خدمت به اسلام و قرآن نداشتم و این تصمیم را دارم که تا زنده هستم سرباز و پاسداری جانباز باشم و تا آخرین قطره خون از هدفم حمایت کنم تا شاید خداوند از روی رحمت بیکرانش گناهان گذشته مرا عفو کند. برادر جان هیچ موقع دعای خیر برایم فراموش نکن و هدف عالیه خودت که پیروزی اسلام هست دنبال کن. و به ندای نائب امام زمان همیشه پاسخ مثبت و خدای نکرده او را تنها نگذارید. در پایان چند کلمه با آن ریشههای پوسیده ابرقدرتها داشته باشم و به آنها بگویم که دیگر از خربزه و خیار خبری نیست و اشتباه میکنید اگر امید آن روز هستید که تفالههای آمریکا بدانید که در کشورهای اسلامی جای شما نیست و بروید و فکری به حال خود کنید.
در پایان از عموم برادران طلب مغفرت میکنم و تقاضا میکنم که این بنده سراپا تقصیر خود را حلال کنند و سلام مرا به امام امت برسانند و از امام امت تقاضا دارم که ما را دعا کند تا به خیل شهدای کربلا بپیوندیم و از تمام دوستان و مادر عزیزم و مادر گرامیم میخواهم اگر چه فرزندی مفید برایشان نبودم و آنها به بزرگواری که دارند مرا ببخشند. برای امام امت دعا کنند و بدانید که شهادت برای من تولدی نو بود. به جهان معنویت و پیوستن به لقاءالله و آن موقع من متولد شدم و برای من گریه نکنید سپاه نپوشید همانطور که در شادی فرزندانتان شرکت میکنید با همان روحیه در مجلس من شرکت کنید و وسایلی که تعلق به من دارد که چند جلد کتاب بیش نیست به کتابخانه مسجد محل برده و لباسهایم را برای رزمندگان اسلام بفرستید و از لحاظ مالی هم چیزی ندارم بجز مقدار پنج هزار تومان که وام گرفتهام آن را هم بپردازید در آخر با همه شما عزیزان خداحافظی میکنم.
برای طول عمر امام دعا کنید، امام را تنها نگذارید، به رزمندگان اسلام کمک کنید، و خودتان هم در جنگ شرکت کنید و به جبهه بیایید. و هر سرداری که به زمین بیفتد علم آن را برداشته و نگذارید که مزدوران بعثی مهلت پیدا کنند.
خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار.
منبع: اداره هنری، اسناد و انتشارات بنیاد شهید و امور ایثارگران استان مرکزی